عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
97
منازل السائرين ( فارسى )
گفت : من تيغ از پى حق مىزنم * بندهء حقم نه مأمور تنم شير حقم ، نيستم شير هوى * فعل من بر دين من باشد گوا « 1 » قسم سوم ؛ اشفاق بر خلق است ، چرا كه از عذرهاى ايشان آگاه است . او مىداند آنان هرچه مىكنند به مشيت الهى است . ترس و خوف آن را دارد كه مبادا به خاطر خطاى شخصى برخوردى با كسى كند و بعدا متوجه شود كه او عذرى داشته است ؛ زيرا مىداند او در كار خود معذور است و هيچ عملى را جز به ارادهء خداوند انجام نمىدهد . الدرجة الثانية : اشفاق على الوقت ان يشوبه تفرق ، و على القلب ان يزاحمه عارض و على اليقين ان يداخله سبب . اشفاق نسبت به وقت كه مبادا وقت سالك به تفرقه آلوده گردد ؛ و اشفاق نسبت به قلب كه مبادا عارضهاى مزاحم آن گردد ؛ و اشفاق نسبت به يقين كه آلوده به سببهاى ظاهرى نگردد . نخست ، اشفاق بر وقت كه مبادا تفرق و پراكندگى كه در اثر نظر و التفات به غير حق حاصل مىشود ، آن را مشوب گرداند . ترس از اينكه اوقاتش به تفرق آلوده گردد ، براى اين است كه خاطر سالك الى الله با محبوبش متحد مىشود و با دل آرام و خوش در اوج وحدت قرار مىگيرد . انسان زمانى ملك جانش از آرامش و سكوت بهرهمند است كه خداوند در او حاكم باشد ، چه تفرقه و پراكندگى و افتراق ، علامت عدم حضور حق در دل است و ميل به دنيا داشتن نوعى تفرقه است و جايى كه شيطان در آن پا گذارد بايد به خداوند پناه برد . مولا امير المومنين عليه السّلام در رابطه با زهد حضرت عيسى عليه السّلام اظهار مىفرمود كه ايشان علف بيابان را مىخورد به طورى كه سبزى علفها از زير پوست شكمش نمايان بود و روى زمين مىخوابيد و چراغش ماه آسمان بود . « 2 » عطار نيشابورى در مصيبتنامه داستانى را در ارتباط با ايشان ساخته و مىگويد : روزى حضرت عيسى عليه السّلام خسته شد و خشتى زير سر نهاد و خوابيد . لحظهاى بعد بيدار
--> ( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 3787 و 3788 . ( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه 159 .