الشيخ علي اكبر النهاوندي

84

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

هجرت است تاكنون كه سال هزار و سى صد و پنجاه و يك است ، هزار و نود و پنج سال مىشود و عادت جارى نشده احدى در اين قدر از زمان در دنيا باشد و باقى بماند ؛ چه برسد به بقاى او با وصف توانايى ، وفور عقل و كمال قوّت . [ پاسخ به شبهه ] جواب اين شبهه بر دو نهج است : نهج اوّل : اگر مراد به خرق عادت در كلام خصم ، دعوى امتناع ، محاليّت و عدم تعلّق قدرت به او است ، به اين‌كه مىگويد : طول عمر به وصف مذكور يا مطلقا امرى محال و ممتنع است ، مانند بعضى از منجّمين و اهل طبايع كه منكر صانع‌اند ، پس بطلان كلام او در كمال وضوح و خارج از همهء ارباب ملل و اديان است و سخن او به اين منتهى مىشود كه آيا عالم مصنوع و براى آن صانعى هست تا حيات ، بقاى موجودات ، كوتاهى عمرها و طول آن‌ها ، به يد قدرت او باشد و يا آن‌كه براى عالم ، صانعى نخواهد بود و آن‌چه هست ، به مقتضاى دهر و طبيعت است ؟ اين مطلب در محلّ خود مفروغ عنه است كه لابدّ براى عالم صانعى خواهد بود و بعد از معلوميّت اين مطلب گفته مىشود : حقيقت عمر ، طول زندگانى و قصر آن ، نيست مگر يك نوع از امتداد و استمرار من شأنه عدم الحيوة بحيث يكون نسبة الحيوة و عدمها إليه على السّواء ، زيرا حيات ، بالذات مخصوص صانع عالم است و فرض شد كه عالم مسلّما مصنوع و براى او صانعى است كه حيات و بقاى او ذاتى مىباشد و ماسواى او ، آن‌چه هست همه ، مصنوع و مخلوق اويند كه يجوز له البقاء و عدمه ، پس حيات و ما يحتاج إليه الحيوة از بنيه و مادّه و صورت همهء آن‌ها مصنوع ، مقدور و متعلّق به قدرت پروردگاراند كه نسبت بقا ، فنا ، حيات و عدم حيات بالنّسبه به جميع ، على حدّ السّواء است ، فالجواز و الإمكان يتطرّق إلى جميع المذكورات . بنابراين قول خصم به محاليت چنين طول عمرى و امتناع عقلى داشتن آن باطل شد و اگر مقصود خصم ، مجرّد استبعاد است نه امتناع ، پس اين ، اظهر بطلانا خواهد بود ،