الشيخ علي اكبر النهاوندي
81
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
امّا بنابر مذهب اماميّه كه امامت را منصب الهى و وهب ربّانى و تعيين شخص آن را ، از جانب خداوند سبحانى مىدانند ؛ اين شبهه مندفع و اين ايراد ، غيروارد است ، چه اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ ؛ « 1 » حضرت اقدسش اگر صبّى نورس را قابل اين موهبت و لايق اين نعمت بداند و اين منصب را به او عطا فرمايد ، چنانچه به عيسى و يحيى عطا فرمود ، مخالف فضول را چه كار و انكار او را چه اعتبار است ؟ ! [ شرمندگى معاندان ] تذييل بقول جزاف و تخجيل لأهل الخلاف بدان كه مصاديق كودكانى كه قادر متعال در سنّ رضاعت و صباوت به آنها عقل و فهم و علم و حكمت آموخته ، فوق حدّ احصا و خارج از حيّز استقصاست . چنانچه ما چند نفر از ايشان را در كتاب الجنّة العاليه ذكر نمودهايم و كيفيّت نجمان بن پنجاس را در كتاب گلزار اكبرى ، « 2 » در گلشن صد و يكم آن ، نقل نمودهايم كه چگونه در حين تولّد از مغيّبات ، از بعثت سيّد كاينات ، از قضيّهء طفّ و كنار فرات و از ظهور امام عصر و افشاى بركات خبر داده است و يهوديان از وحىهاى او به نبوّت هيلد تعبير مىكنند كه معنى آن به لسان فارسى ، وحى كودك است . براى خجلت دادن ابن حجر و كسانى كه در اين شبههء معنونه با او همداستاناند ، آن چيزى كه شيخ اكبر و مسك اذفر ايشان ، در فتوحات « 3 » ذكر نموده ، كافى است ، زيرا در آن كتاب مىگويد : بدان ! به درستى كه مردم حكمت را از صبّى صغير استغراب نمىنمايند ، مگر به جهت آنكه نزد ايشان ، جز حكمت ظاهره معهود نيست كه از فكر و رويّه است و صبّى به حسب عادت اهل آن نيست ، پس مىگويند : آن صبّى به حكمت تنطّق كرد و عنايت خداوند به اين محلّ ، ظاهر و روشن مىشود . پس در يحيى و عيسى عليهما السّلام زياد كرد حكمت را كه هر دوى ايشان از روى علم ، تنطّق
--> ( 1 ) . سورهء انعام ، آيه 124 . ( 2 ) . گلزار اكبرى ، ص 586 . ( 3 ) . الفتوحات المكيه ، ج 7 ، صص 173 - 172 .