الشيخ علي اكبر النهاوندي
80
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
جناب ، بنابر مذهب خود ايشان وارد است ؛ چون مخالفين ، عمدهء غرض از امامت و شغل آنرا سياست ، اجراى حدود و حفظ ثغور مىدانند . به نحوى كه اگر كسى داراى اين صفات شد ، هرچند فاسق باشد ، مىتواند امام شود . چنانچه غزالى شافعى در مبحث امامت احياء العلوم در ضمن نه اصل كه ذكر كرده ، تصريح نموده : و بنابراين طريقه ، ولايت امام از سنخ متولّى اوقاف و قيّم بر ايتام خواهد بود و از جهتى پستتر . پس هر جماعتى مىتواند داراى طريقهء سياست ملكى را امام كند ، هر چند كه چون شير شخص قزوينى ، از ساير صفات انسانيّه ، چه رسد به كمالات اهل صفوت و خلّت ، هيچ بهرهاى نداشته باشد و مانند معاويهء غدّار ، يزيد خمّار ، وليد جبّار و مروان حمار باشد كه بنابر اصول آن جماعت ، ايشان از اهل امامت حقّه و نوّاب نبى صلّى اللّه عليه و إله و اولوالامر لازم الاتباع بودند . لذا بنابراين اصل فاسد خود ، شبهه نموده و ايراد بر اماميّه كردهاند كه چگونه جمع شدند و كودكى را كه نمىتوانست از عهدهء سياست مدن و محافظت ثغور برآيد ، امام مسلمين كردند . حقّ اين است كه اين شبهه ، بنابر مذهب خود ايشان هم وارد نيست ، چون ايشان حالت صباوت آن حضرت را به حالت صباوت اطفال نوع رعيّت ، از دارا بودن ضعف در قواى جسمانيّه ، قياس نمودهاند كه اين قياس ضعيف الاساس است . بر فرض تسليم ، معلوم است انتظام امور سلاطين به مطاعيّت ايشان و به جريان و نفوذ حكم آنها بر جنود و رعيّت است و گرنه با فقدان اعوان از رجال نيز برحسب عادت ايشان ، كارى متمشّى نشود و چيزى كه در مطاعيّت به كار است ، قوّهء رأى مىباشد و انكار انتظام از آن حضرت در حال صباوت از ايشان عجب است ، حال آنكه بسيارى از سلاطين ، تاج بر گهواره آويخته ، به اسم بىمسمّا و صورت بىمعنى ، بلاد را منتظم مىساختند ، چنانكه با مراجعهء تواريخ معلوم است . پس چگونه مىتوان نظم امور را از كسى انكار نمود كه به ظاهر طفل است و لكن آثار اكابر رجال از او ظاهر مىشود .