الشيخ علي اكبر النهاوندي

344

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

بيعت و در معصيت من از ايشان اطاعت مىكنند و امّا فرزندان ايشان در ضلالت و گمراهى فرومىروند و من با همهء اين احوال ، لباس عافيت خود را بر آن‌ها پوشاندم . پس سوگند مىخورم كه عزّت ايشان را به خوارى و ايمنى ايشان را به ترس بدل كنم ، اگر مرا دعا كنند ، اجابت نگردانم و اگر بگريند ، بر آن‌ها رحم نكنم . چون پيغمبر رسالت خدا را به ايشان رساند ، او را تكذيب كردند و گفتند : افتراى بزرگى بر خدا بستى و دعوى مىكنى خدا مسجدهاى خود را از عبادت معطّل خواهد كرد ، لذا ارميا را گرفتند ، در بند كردند و به زندان افكندند . آن‌گاه بختنّصر به بلاد ايشان لشكر كشيد و هفت ماه آن‌ها را محاصره كرد ، تا آن‌كه فضله و بول خود را مىخوردند و مىآشاميدند و چون بر ايشان مسلّط شد ، به روش جبّاران كشت ، بردار كشيد ، سوزانيد ، بينى و زبان بريد ، دندان كند و زنان را به رسوايى اسير كرد . آن‌ها به بختنّصر گفتند : مردى در ميان ما بود كه از آن‌چه الحال بر ما وارد شده ، خبر مىداد ؛ ما او را متّهم كرديم و به زندان افكنديم . بختنّصر امر كرد حضرت ارميا را از زندان بيرون آوردند و پرسيد : تو ايشان را از آن‌چه بر آن‌ها واقع شد ، حذر مىفرمودى ؟ گفت : بلى ! من اين واقعه را مىدانستم و خدا مرا براى اين رسالت به سوى ايشان فرستاد . بختنّصر گفت : تو را زدند و تكذيب كردند ؟ ارميا گفت : بلى ! بختنّصر گفت : قومى كه پيغمبر خود را بزنند و رسالت پروردگار خود را تكذيب كنند ، بد گروهىاند ، اگر مىخواهى با من باش ، تا تو را گرامى دارم و اگر مىخواهى در بلاد خود بمان ، تا تو را امان دهم . ارميا گفت : از روزى كه خدا مرا آفريده ، پيوسته در امان هستم و از امان او بيرون نمىروم ، اگر بنى اسراييل نيز از امان خدا بيرون نمىرفتند ، از تو نمىترسيدند . پس ارميا در جاى خود در زمين ايليا ماند . در آن زمان آن شهر خراب و بعضى از آن ، منهدم