الشيخ علي اكبر النهاوندي

317

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

يعقوب اين ملتمس را اجابت فرمود . به عنايت الهى ، هر برّه‌اى كه آن سال از آن رمه تولّد نمود ، نر بود . ليان از مشاهدهء اين حال در تعجّب افتاد و به يعقوب گفت : يك سال ديگر توقّف نما ! امسال هر ميشى كه از آن برّهء مادّه به وجود آيد ، براى تو باشد . اسراييل اين سخن را به سمع رضا جواب داد و در آن سال از تمامى گوسفندان او ، برّه‌هاى مادّه به وجود آمد . سپس يعقوب ، با عيال ، اطفال ، اغنام و اموال به جانب كنعان روان شد . چون نظر عيص به برادر افتاد ، بىهوش شد و پس از لحظه‌اى به خود آمد ، هر دو برادر به ديدار يكديگر اظهار استبشار نمودند ، آن‌گاه عيص طريق سلوك مسافرت اختيار نموده ، به ديار روم رفت . اين ناچيز گويد : آن‌چه مرقوم افتاد ، با آن‌چه در حبيب السير ذكر شده ، مطابق است و اگر كسى طالب تفصيل باشد ، به جلد هبوط از ناسخ التواريخ مراجعه نمايد . دليل بر مدّعاى ما كه جواز غيبت حجّت الهى است ، غايب شدن حضرت يعقوب از كنعانيان است كه بعد از وفات حضرت اسحاق از خوف برادرش عيص صورت مىگيرد ، زيرا در آن‌وقت ، حضرت يعقوب بر كنعانيان حجّت بود ، بلكه حجّت بودن او بر آن قوم ، در زمان حيات جدّش ابراهيم بوده ، بنابر آن‌چه در آخر صبيحهء هفتم اين عبقريّه از اخبار الدول نقل شد ؛ چنان‌چه در آن‌جا آمده : لم يمت ابراهيم حتّى بعث اسحق إلى أرض الشام و يعقوب إلى كنعان . . . ، الخ . مدّت اين غيبت ، قريب به شانزده الى هفده سال بوده و در جواز غيبت براى حجّت ، فرقى ميان قليل و كثير از نظر مدّت نيست ، كما لا يخفى على اولى النّهى . [ غيبت حضرت يوسف ] 10 صبيحة دهمين حجّت الهى كه غيبت براى ايشان حاصل شده ، جناب يوسف صدّيق عليه السّلام است كه بنابر اقلّ روايات ، مدّت غيبتش بيست سال بوده ؛ چنان‌چه ذيل روايت باقرى