الشيخ علي اكبر النهاوندي
304
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
آنكه ايّام موسم رسيد و اسماعيل مهيّاى ملاقات پدر گرديد . جبرييل نازل شد و اسماعيل را به فوت پدر تعزيت گفت و گفت : اى اسماعيل در مرگ پدرت چيزى مگو كه خدا را به خشم آورد ، ابراهيم بندهاى از بندگان خدا بود ، خدا او را به جوار رحمت خود خواند و او اجابت كرد و بعد به او را خبر داد به پدرش ملحق خواهد شد . اسماعيل فرزند كوچكى داشت كه او را دوست مىداشت و مىخواست بعد از او خلافت و نبوّت از او باشد . پس خدا او را نخواست و فرزند ديگر را براى وصايت و خلافت او تعيين فرمود ، چون وفات اسماعيل نزديك شد ، آن فرزند را كه خدا تعيين كرده بود ، طلبيده ، به او وصيّت كرد و گفت : اى فرزند ! چون مرگ تو فرارسد ، چنان كن كه من كردم و بىآنكه خدا تعيين كند ، كسى را براى خلافت خود تعيين مكن ! هميشه چنين مقرّر است كه هيچ امامى از دنيا نمىرود مگر آنكه خدا به او خبر مىدهد چه كسى را وصىّ خود گرداند . اين روايت كثيرة الفوائد و وفيرة للوائد به اتمام رسيد . تجديد مقال في وجه الاستدلال بدان موضع دلالت اين روايت شريف بر غيبت حضرت اسماعيل همان فقرهء غايب شدن آن جناب از مكّه و رفتنش به طائف براى آوردن آذوقه است كه پدرش هنگام تشرّف به آن بلدهء مباركه او را نمىبيند ، چراكه غيبت او ، نظير غيبت پدرش ، ابراهيم مىباشد كه براى سياحت در بلاد و عبرت از مخلوقات ربّ العباد بيرون مىرفت و شيخ صدوق رحمه اللّه در كمال الدين آنرا غيبت سوّم آن جناب - خلّت مآب - به شمار آورده . اگر گفته شود : غيبت اسماعيل چندان آمدى نداشته ، زيرا از مكّه تا طائف سه مرحله است كه تقريبا مسافت ما بين ، شانزده فرسخ مىباشد ؛ در جواب او مىگوييم : بعد از اينكه غيبت حضرت رسول را از مكّه و رفتنش به غار ثور - كه در جنب مكّه است - از غيبات حجج به شمار آورند ، چنانچه در كتب غيبت ثبت و ضبط است ؛