الشيخ علي اكبر النهاوندي

305

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

پس به طريق اولى بايد غيبت اسماعيل را از مكّه و رفتنش به طايف را از اجلى غيبات حجج محسوب داشت و بديهى است در غيبت حجّت فرقى ميان آمد قليل و كثير و مدّت كم و زياد نيست . اگر گفته شود : در آن‌وقت قومى در مكّه نبوده تا اسماعيل حجّت الهى بر آن‌ها باشد ؛ جوابش اين است كه قبيلهء جرهم كه عددى به مثابهء انجم داشتند از وقت شيرخوارگى جناب اسماعيل به واسطهء زمزم كه در مكّه ظاهر شده بود ، در آن‌جا سكنا داشتند ، چنان‌چه روايت صادقى شاهدى قوى بر اين مدّعى است و خدا عالم است از آن‌وقت تا وقت رفتن اسماعيل به طايف چندين سال گذشته باشد و عدد آن قبيله و ساير قبايل كه به مرور اعوام و شهور در مكّه جمع شده بودند ، به چه مقدار رسيده باشد ! لابدّ براى اين جماعت انبوه حجّتى الهى در كار و مهمل نگذاشتن آن‌ها از سنن پروردگار است . اگر گفته شود : با حيات داشتن حضرت خليل ، حجّت الهى بودن اسماعيل معلوم نيست ؛ جوابش اين است كه در حجّت بودن اسماعيل در آن هنگام مناقشه‌اى نيست ، مگر از روى جهالت يا تجهيل ، چراكه اوّلا ؛ نايب بودن اسماعيل از جانب حضرت خليل عليه السّلام در حجّت بودنش بر ساكنين آن بلد حرام كفايت مىكند . ثانيا ؛ ضمن همين روايت مذكور در عنوان است كه هنگام عمارت كعبه ، اعراب هداياى زيادى آوردند و اسماعيل ، ندانست آن‌ها را چه كند ، سپس حق تعالى به او وحى نمود : اين‌ها را بكش و حاجيان را اطعام كن ! بديهى است عنوان وحى از جانب ملك علّام ، مخصوص انبيا و رسل است ، عليهم الصلاة و السلام . ثالثا ؛ به تصريح جماعتى از مورّخين خاصّه و عامّه كه از جملهء ايشان ، احمد بن يوسف فرمانى عامّى است در تاريخ اخبار الدول ، چهار نفر در زمان حيات حضرت ابراهيم به منصب نبوّت و حجّت بودن از جانب حضرت ربّ العزّة ، مشرّف و مستعدّ بوده‌اند كه يكى از آن‌ها ، حضرت اسماعيل بوده است . عبارت آن مورّخ همام به نقل از كتاب مشير الغرام اين است : انّه لم يمت ابراهيم