الشيخ علي اكبر النهاوندي
297
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
كه تو را تعظيم كنم ، مقدّم دارم و براى اجلال تو از عقب تو راه روم . پادشاه گفت : خداى تو چنين به تو وحى كرد ؟ ! ابراهيم گفت : بلى ! پادشاه گفت : شهادت مىدهم كه خداى تو صاحب رفق ، مدارا ، كرم و بردبارى است ، مرا در دين خود راغب گردانيدى . پادشاه با ابراهيم وداع كرد و ابراهيم روانه شد تا در اعلاى شامات فرود آمد و لوط را در ادناى شامات گذاشت . چون فرزند به هم رسانيدن ابراهيم دير شد ، به ساره گفت : اگر مىخواهى هاجر را به من به فروش ! شايد خدا فرزندى به من كرامت نمايد كه خلف ما باشد ، لذا هاجر را از ساره خريد ، با او مقاربت كرد و اسماعيل به وجود آمد . اين ناچيز گويد : در صورتى كه غيبت ابراهيم عليه السّلام از نمرود و نمروديان جايز باشد كه در آنوقت ، حضرتش حجّت خدا بر ايشان بود و چنين غيبتى به حكم ربّ الارباب از آن جناب واقع گردد ؛ پس چه استبعاد است در غيبت حجّت عصر ما از ميان مردمان و به عمرى كه مستبعد آن جز اشخاص جاهل و نادان كسى نيست ، فتبصّر ! بنابر آنچه صدوق رحمه اللّه در كمال الدين « 1 » فرموده ، سوّمين غيبت حضرت خليل الرحمن وقتى بود كه آنجناب به جهت اينكه از مخلوقات الهى عبرت گيرد ، به تنهايى در بلاد سير مىفرمود . چنانچه در همان كتاب ، بحار الانوار « 2 » و غير اينها « 3 » از كتب معتبرهء اخبار ، به سندهاى صحيح و معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت نمودهاند كه فرمود : روزى ابراهيم بيرون رفت و در شهرها مىگشت كه از مخلوقات خدا عبرت گيرد ، به بيابانى گذشت . ناگاه شخصى ديد كه ايستاده و نماز مىكند ، صدايش به آسمان بلند شده و جامههايش از مو است . ابراهيم نزد او ايستاد و از نمازش تعجّب نمود . سپس نشست و انتظار كشيد تا او از
--> ( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، صص 141 - 140 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 12 ، صص 81 - 80 . ( 3 ) . تفسير ابى همزة الثمالى ، صص 224 - 223 .