الشيخ علي اكبر النهاوندي

293

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

مباركه اشاره فرمود كه ابراهيم در وقت حكم نمودن نمرود به اخراجش ، گفت : وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى أَلَّا أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا . « 1 » كيفيّت غيبت آن جناب بنابر آن‌چه در بحار « 2 » به سند معتبر از حضرت صادق روايت نموده ، بدين نحو است كه آن حضرت فرمود : محلّ ولادت ابراهيم كوثاريا از محال كوفه بوده است . پدرش اهل آن‌جا بود و مادر او و مادر لوط ، يعنى ساره و ورقه هر دو خواهر و دخترهاى لاحج بودند ، لاحج پيغمبر انذاركننده بود ، امّا رسول نبود . ابراهيم در اوايل طفوليّت بر فطرتى بود كه حق تعالى همه را بر آن خلق كرده ، تا آن‌كه خدا او را به دين خود هدايت نمود و برگزيد . ابراهيم تزويج كرد و ساره ، دختر خاله‌اش را به عقد خود درآورد . ساره گلّهء بسيار ، زمين‌هاى گشاده و حال نيكو داشت . او جميع اموال خود را به حضرت ابراهيم بخشيد . حضرت ابراهيم سعى كرد و آن اموال را به اصلاح آورد ، گلّه و زراعتش بسيار شد به حدّى كه در زمين كوثاريا كسى حالش بهتر از او نبود . وقتى ابراهيم بت‌هاى نمرود را شكست ، نمرود امر كرد او را در بند كشند و حظيره‌اى سازند ، سپس حظيره را پر از هيزم كردند ، هيزم‌ها را آتش زدند و ابراهيم را در آتش انداختند ، تا او را بسوزاند و خود دور شدند تا شعلهء آتش فرونشست . آن‌گاه بر حظيره مشرف شدند كه حال ابراهيم را مشاهده نمايند ، ناگاه ديدند ابراهيم از بند رها شده و به سلامت در ميان آتش نشسته است . چون اين خبر را به نمرود دادند ، امر كرد ابراهيم را از بلاد او بيرون كنند و نگذارند گلّه‌ها و مال‌هايش را با خود ببرد . سپس ابراهيم بر ايشان حجّت گرفت و گفت : اگر گلّه و مال مرا مىگيريد ، عمرى كه در تحصيل آن‌ها صرف كرده‌ام ، به من پس دهيد . آن‌گاه مخاصمه را نزد قاضى نمرود بردند و به روايت على بن ابراهيم نام آن قاضى ، سندوم بود . نزد سندوم رفتند و مباشرين نمرود گفتند : اين مرد در مذهب مخالف

--> ( 1 ) . سورهء مريم ، آيهء 48 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 12 ، ص 47 - 44 .