الشيخ علي اكبر النهاوندي
268
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
شيرازى ذوا الموتين گويند ، نام شريفش ، شيخ عبد اللّه ، پسر ابو تراب ، پسر بهرام ، پسر زكىّ ، پسر عبد اللّه است . او از فحول فضلاى اوان و عدول علماى زمان خود بود . قاضى ناصر الدين بيضاوى و قطب الدين علّامهء شيرازى در خدمت او تحصيل فضايل نمودهاند . در كتاب رسالة الابرار في أخبار الاخيار آمده وى معلّم و استاد فضلاى آن زمان بود . قاضى بيضاوى از كرامات او نقل نموده كه وى بعد از مردن ، زنده شد و به مسايل علماى مصر جواب داد و ثانيا وفات يافت . از اين روى به او ذوا الموتين گفتند . اين واقعه در سال سبع و سبعين و ستّ مائة ، اتّفاق افتاده و العهدة على الرّاوى ، انتهى . بديهى است كه او از علماى عامّه بوده است . رفع شبهة و دفع كلفة اگر براى كسى در امر رجعت ، خلجان حاصل شود كه رجعت با تكليف منافات دارد ، چراكه در آنوقت موجب اضطرار و الجاى مكلّف به طاعت و امتثال او است . جوابش همان است كه سيّد علم الهدى در مسايل رازيّه فرموده و ما بيان نمودهايم كه رجعت با تكليف منافات ندارد . اموراتى كه داعى انسان به سوى طاعت يا معصيت مىشود ، در روز رجعت و هنگام آنهم ، مثل الآن ميان دواعى طاعت و معصيّت متردّدند ؛ يعنى گاه داعى طاعت و گاه داعى معصيت در انسان مرجوع الى الدّنيا پيدا مىشود ، نه اينكه تنها داعى طاعت در او حاصل شود ، تا اينكه گفته شود : بنابراين ، تكليف در آنوقت صحيح نيست . بنابراين هيچ گمانكنندهاى ، گمان نكند تكليف نمودن به آنان كه به دنيا برگردانيده مىشوند ، باطل است و ما ذكر كردهايم چنانكه تكليف نمودن با ظهور معجزات باهره و آيات قاهره صحيح است ، همچنين با وجود رجعت نيز ، تكليف صحيح است ، زيرا در همهء آنها ؛ يعنى در ظهور معجزات و آيات و وقوع رجعت ، امرى نيست كه انسان را بر فعل واجب و ترك قبيح ملجأ و مضطرّ نمايد ، اينكه گفته شود : با وجود آنها