الشيخ علي اكبر النهاوندي

214

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

تأييد فيه تسديد اين ناچيز گويد : چيزى كه عالم جليل و حبر نبيل ، المولى على القزوينى رحمة اللّه عليه در جلد دوّم كتاب معدن الاسرار نقل فرموده ؛ بيانات مرقوم در اين وجه مشابهت را تأييد مىنمايد چه در آن كتاب بعد از اين‌كه رحمت را يكى از اسرار اختفاى ليلة القدر دانسته و فرموده : اگر معلوم مىبود ، شايد براى اغلب اشخاص ، قوّهء مراعات آداب وى در غايت تعظيم ميسّر نمىشد و اين نوعى از اهانت و استخفاف بود و همين‌كه مخفى شده ، بهانهء مردم به هم مىرسد كه مراعات محتملات عبسر است . سپس مرقوم داشته : پس گاهى اخفاى شعارى از شعائر اللّه نيز ، لطف مىباشد . هم‌چنان‌كه در كتاب خرايج « 1 » در باب اخفاى صاحب الزمان حديثى نقل كرده كه بسيار نگوييد چرا آن حضرت ظهور نمىكند كه شما طاقت سلوك با او را نداريد ، زيرا لباس او درشت و طعامش نان جو است . [ حكايت مرحوم آقا باقر بهبهانى ] از آقا باقر بهبهانى رحمه اللّه حكايت شده كه روزى در اوّل ورود به كربلاى معلّا ، در موعظه گفتم : غيبت صاحب الزّمان ، از الطاف الهى است ، زيرا ما قوّهء اطاعت وى را نداريم . اهل مجلس به يكديگر نگاه و شروع به نجوا گفتن كردند كه اين مرد راضى نيست حضرت ظهور كند كه مبادا رياست از وى زايل شود . به حدّى زمزمه شد كه خايف شدم ، با سرعت از منبر فرود آمدم ، به خانه رفتم و در را به روى مردمان بستم . بعد از ساعتى ، كسى دقّ الباب نمود . عقب در آمدم و گفتم : كيستى ؟ گفت : فلانىام كه سجّاده‌ات را به مسجد مىبردم . در را گشودم ، او از همان‌جا سجّاده را به صحن خانه انداخت و گفت : اى مرتدّ ! سجّادهء خود را بردار كه در اين مدّت به عبث بر تو اقتدا كرديم و عبادت خود را باطل ساختيم .

--> ( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 3 ، ص 1155 .