الشيخ علي اكبر النهاوندي

181

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

نواهى به مقام فعليّت رسيد ، باقى باشد ؛ پس مىتوان به او سلطان و حاكم گفت و الّا مانند سلطان بىملك و عسكر است كه نشود به او سلطان گفت . دوّم : شيخ شمس الدين محمد بن علقمى شافعى ، تلميذ سيوطى در كوكب المنير في شرح جامع الصغير خبرى از صحيح بخارى « 1 » نقل كرده كه حضرت رسول فرمود : پيوسته اين امر ، يعنى امر خلافت - چنان‌چه شارحين تصريح كرده‌اند - در قريش خواهد بود ، مادامى كه دو نفر از ايشان باقى باشد و به روايت ديگر مادامى كه دو نفر از مردم باقى باشد . او بعد از ذكر خبر چنين گفته : چون مردم در جاهليّت تابع قريش و ايشان رؤساى عرب بودند ، در اسلام تابع آن‌ها شدند و ايشان اصحاب خلافت‌اند . مادامى كه دو نفر در ميان مردم بماند يا دو نفر از قريش باقى باشند ؛ اين خلافت تا آخر دنيا براى ايشان مستمرّ است . به تحقيق ظاهر شده آن‌چه آن جناب فرموده ، پس از زمان ايشان تا حال ، خلافت در قريش است ، بدون آن‌كه مزاحمتى در آن باشد ، اگرچه متغلّبين مالك بلاد شدند ، لكن آن‌ها معترف‌اند كه خلافت در قريش است « 2 » . پس اسم خلافت باقى است ، هر چند مجرّد تسميّه باشد . ابن حجر عسقلانى در فتح البارى « 3 » ، شرح صحيح بخارى اين معنى را يكى از محتملات خبر مذكور قرار داده و احتمال ديگرى داده كه مراد ، اخبار نباشد ، بلكه امر باشد كه آن‌را به صورت خبر فرموده ؛ يعنى هميشه بايد از قريش براى خود خليفه بتراشيد ؛ بنابر طريقهء ايشان كه رعيّت بايد براى خود خليفه بسازد ، آن‌گاه پيروىاش كند . سوّم : ابن حجر عسقلانى در فتح البارى ، عبارت كرمانى ، شارح بخارى را نقل كرده كه به اين اشكال كه در زمان ما حكومت در غير قريش است ، به اين نحو جواب داده كه

--> ( 1 ) . صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 105 . ( 2 ) . فتح البارى فى شرح صحيح البخارى ، ج 13 ، ص 105 . ( 3 ) . همان .