الشيخ علي اكبر النهاوندي

15

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

بسيار به همديگر قريبند و مكرّر شده و مىشود كه به هم مشتبه شده‌اند و اسامى بسيارى است كه در كتب رجاليّهء فريقين ، محلّ نظر شده كه حسن است يا حسين . از ظرايف اين مقام آن‌كه ابن حجر عسقلانى صاحب كتاب اصابه في معرفة الصّحابه كه بر ابن حجر مكّى صاحب صواعق مقدّم بوده ، در علم حديث و رجال يگانهء عصر خود بوده و معاصر علّامه حلّى بوده ، در كتاب درر الكامنه في اعيان المائة الثّامنه « 1 » در باب حسن گفته : حسن بن يوسف المطهّر الحلّي جمال الدّين الشّهير به ابن مطهّر الأسدى در حسين مىآيد ، آن‌گاه در باب حسين گفته : حسين بن يوسف بن مطهّر حلّي معتزلى جمال الدّين شيعىّ ؛ پس مختصرى از شرح احوال آن جناب را ذكر نموده است . جايى كه براى چنين عالم نقّادى در كتابى كه وضع آن براى ضبط اين مطالب است ، اسم چنين شخص معاصر معروفى كه خودش حالات او را نقل نموده ، مشتبه شود ، اشتباه بر ناسخ يا راوى استبعاد ندارد كه لفظ حسين را حسن نقل نمايد و يا در خبرى بنويسد كه محلّ حاجت نبوده و قرن‌ها بر آن گذشته است . دوّم ؛ آن‌كه بر وضع و جعل محمول است كه اتباع محمد بن عبد اللّه بن حسن بن حسن عليه السّلام محض سوق دادن مردم به جانب محمد مذكور آن‌را جعل نموده باشند ، چون او خود را مهدى مىدانست ، خروج كرد و در مدينه كشته شد ؛ چنان‌چه در كتب سيره و تواريخ مسطور است . سوّم ؛ آن‌كه محمول باشد بر اين‌كه نسبت مهدى به حضرت حسن عليه السّلام ، مثل نسبت خود حسن است به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ، يعنى چنان‌چه حضرت حسن عليه السّلام ، از طرف مادر به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله متّصل مىشود ، مهدى هم از طرف مادر به حضرت حسن عليه السّلام متّصل مىشود . در اخبار فريقين بسيار است كه آن حضرت ، حسن را فرزند ، پسر و ذريّهء خود شمرده و به اين القاب او را نام برده ، پس مهدى هم كه از طرف مادر منتهى به امام

--> ( 1 ) . الدرر الكامنة فى اعيان المائة الثامنة ، ج 2 ، ص 49 .