الشيخ علي اكبر النهاوندي

146

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

راوى پرسيد : مقصود از جدا شدن چيست ؟ فرمود : ودايع مؤمنينى كه در صلب‌هاى كافران است . هم‌چنين قائم عليه السّلام هرگز ظاهر نمىشود ، تا آن‌كه ودايع خداوند عزّ و جلّ بيرون بيايد ؛ چون بيرون آمدند ، بر آن‌ها ظاهر مىشود كه از دشمنان خداى عزّ و جلّ غلبه دارند ، پس ايشان را مىكشد . نتيجهء اين خبر آن‌كه وجه غيبت و طول آن ، استخلاص نطفه‌هايى است كه از آن‌ها ، اهل ايمان از اهل نفاق حاصل مىشود ، زيرا به مقتضاى خروج ، بسط يد موجب قتل اهل خلاف است و به سبب قتل آن‌ها اين ذرارى صالحه از اصلاب ايشان فوت مىشود . در حكمت بالغه ، اين امرى مطلوب است و همين وجه ، علّت صبر ، سكوت و ترك جهاد امير المؤمنين عليه السّلام با كسانى بود كه بر او پيشى گرفتند ، چون آن حضرت مىدانست در اصلاب اهل ردّه ، نطفه‌هاى مؤمنى است ، چنان‌چه بسيارى از آن‌ها مشاهد و محسوس است ؛ حال صبر و قعود آن جناب از طلب حقّ خود ، مثل اختفاى امام عصر عليه السّلام است . « 1 » بلكه فاضل خبير ، قطب الدين اشكورى ، تلميذ محقّق داماد در محبوب القلوب روايت كرده : جناب سيّد الشّهدا عليه السّلام در روز عاشورا ، چون به لشكر ابن زياد حمله مىكرد ، بعضى را مىكشت و بعضى را وامىگذاشت ، با آن‌كه به ظاهر بر قتل آن‌ها متمكّن شده بود . سبب اين كار را از آن جناب سؤال كردند . فرمود : پرده از پيش چشم من برداشته شد . نطفه‌هايى را ديدم كه در صلب‌هاى ايشان بود . پس آن‌را كه از نطفه‌اش ، اهل ايمان بيرون مىآيد ، شناختم ، لذا او را به جهت استخلاص آن ذريّه از كشتن وامىگذاشتم و آن‌را ديدم كه نطفهء صالحى از او بيرون نمىآيد ، پس او را مىكشتم . امثال اين كارها شغل اهل ولايت ، در تدبير امور خلق است ، به نحوى كه ملتفت نمىشوند . بنابراين نمىتوان بر افعالشان اعتراض كرد ، بلكه واجب ، حمل آن‌ها بر

--> ( 1 ) . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 147 ؛ كمال الدين و تمام النعمة ، ص 641 .