الشيخ علي اكبر النهاوندي

137

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

مناهى و جمله‌اى از كرده‌هاى رسول خدا كه جز از روى وحى و امر الهى بر امّت نبود ؛ مخفى و مستور بود و اين جهل ، بالضروره سبب سستى اعتقاد به صدور و دست برداشتن از آن‌چه محلّ تكليف است ، نگردد . وجه سوّم : اين سؤال و شبهه ، نظير شبهه و انكار ابليس در حكمت امر فرمودن بارى تعالى به سجدهء آدم است ، چون بعد از اين‌كه با برهان عقل و نقل ولادت ، وجود ، حيات ، عصمت ، امامت و خلافت امام عصر را ثابت نموديم ، ديگر مخفى بودن سرّ ، جاهل بودن به حكمت غيبت و غايب بودن آن‌جناب از انظار ، مضرّ به حال ما نخواهد بود ، زيرا غيبت آن بزرگوار به امر الهى است و حكمت الهى اقتضا نموده غايب از انظار باشد . بنابراين بر مخالف است كه اوّلا در حكيم بودن خداوند و ثانيا در عصمت و طهارت آن سيّد ابرار گفتگو نمايد كه بعد از ثبوت و تحقّق اين دو مطلب ديگر جاى اين شبهه باقى نمىماند كه از حكمت غيبت كه سرّى است از اسرار الهى سؤال كند ، مگر آن‌كه سؤالش بر وجه استفهام و استعلام باشد ، نه بر وجه انكار و مكابره نمودن بر نفى حكمت ! بلكه سؤال بر وجه انكار حكمت در اين مورد ؛ مثل انكار وجه حكمت گرفتارى اطفال به بليّات و آفات با عدم عصيان ايشان بر پروردگار مىباشد ، آيا العياذ باللّه جايز است ، دربارهء ايشان ، نسبت ظلم به خداى عزّ و جلّ داده شود ، حال آن‌كه عقل قطعى ، حاكم به تنزّه افعال اللّه از ظلم و قبايح است . پس اگر به مجرّد عدم معلوميّت حكمت بسيارى از امور ، به لغويّت و قبح افعال اللّه تعالى حكم نمايى ، از اسلام خارج شدى ، فضيع از كلام را گفتى و شنيع از اعتقاد را داشته‌اى . وجه چهارم : مخفى بودن وجه حكمت در غيبت آن سرور به مخفى بودن وجه حكمت در غيبت دجّال منقوض است كه در كتب صحاح ايشان ، اخبار صحيحهء كثيرى در وجود او ، تولّدش در زمان حضرت رسالت يا پيش از آن بزرگوار و بودنش در طرف جزاير مغربيّهء محبوس ، وارد شده است .