الشيخ علي اكبر النهاوندي
103
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
چهارم ؛ قاعدهء طبيعى به نحوى كه اطبّا مىگويند : سنّ كمال تا چهل سال است و سنّ نقصان و ضعف ، دوچندان آن است كه هشتاد باشد و مجموع ضعف و كمال ، صد و بيست سال مىشود . آنها در توجيه آن دو وجه اعتبارى ذكر نمودهاند ؛ يكى از جهت مادّه و ديگرى از جهت غايت . امّا از جهت مادّه ؛ به دليل آنكه در سنّ شيخوخت يابس است ، پس صورت را امساك مىنمايد ، حفظ مىكند و نگاه مىدارد . امّا از جهت غايت ؛ به دليل آنكه طبيعت به سوى افضل مبادرت مىكند كه آن بقاى عمر باشد ، آنرا حفظ مىكند و فساد را از آن دور مىكند و آن رطوبت غريزيّه در سنّ شيخوخت باقى مانده و از اين جهت ، سنّ نقصان ، مضاعف سنّ كمال شده است . اين دو وجه براى اثبات مدّعاى مذكور وافى نيست ، چنانچه از شرح قطب شيرازى بر كلّيات قانون ، تصريح به ضعف اين دليل نقل شده است . پنجم ؛ براى اين حيات نهايتى است و از نوشيدن شربت اجل ، چارهاى نيست و براى اين ، برهان مزعوم اقامه نمودهاند . حال آنكه در كلام خداوند كه مىفرمايد : « كل نفس ذائقة الموت » ، بىنيازى از برهان مزعوم ايشان است و اين هم براى تحديد عمر به حدّ معيّن و مقدار معلومى كه سنّ بايد تا چه اندازه باشد ، وافى نيست . نهايت آن است كه حاصل برهان ايشان ، حتميّت مرگ را افاده مىكند و كسى منكر آن نيست . ششم ؛ قواعد اصحاب نجوم . طريقهء آنان چنين است كه جز نفوس فلكيّه ، مؤثّرى در اين عالم ندانند يا در تأثير ، آنها را مستقرّ شمارند و تمام كون و فساد و تغيير و تبديل اين عالم را به آنها نسبت دهند ، ايشان گويند : قوام اين عالم به آفتاب است و عطيّهء كبراى او در سنّ صد و بيست سالگى است . جواب آنكه نزد ارباب نجوم جايز است به عطيّهء آفتاب ، اسباب ديگرى منضمّ شود كه آن عطيّه را اضعاف آن كنند . قطب الدّين اشكورى بودن عطيّهء كبراى شمس را در صد و بيست سالگى ، در