ميرزا محمد تقي الأصفهاني ( مترجم : مهدى حائرى قزوينى )

89

مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى )

مىانداخت و دشمنان ، شما را از بين مىبردند . « 1 » خوش دارم كه در اين‌جا جريانى را بياورم كه عالم فاضل ربّانى حاج ميرزا حسين نورى - كه خداوند بر نور و درجه‌اش در آخرت بيفزايد - در كتاب جنّة المأوى در بيان كسانى كه سعادت ديدار حضرت حجّت يا ديدن معجزات حضرتش در غيبت كبرى نصيبشان شده ، آورده است . ميرزا حسين نورى مىگويد : عالم جليل و دانشمند بزرگوار ، مجمع الفضائل و الفواضل الصفىّ الوفىّ شيخ على رشتى كه عالمى نيكوكار و زاهدى پرهيزكار از شاگردان سيّد سند و استاد اعظم حجة الاسلام ميرزاى بزرگ شيرازى بود و چون مردم نواحى فارس مكرر شكايت و گلايه داشتند از اين‌كه عالم و روحانى كاملى ندارند ، ميرزاى شيرازى ايشان را بدانجا فرستاد و پيوسته در ميان آن‌ها با كمال احترام زندگى كرد تا وفات يافت ، من با او در سفر و حضر مصاحبت داشته‌ام ، كم‌تر كسى را در اخلاق و فضل نظيرش ديده‌ام . وى گفت : در يكى از سفرها كه از زيارت حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام به سوى نجف اشرف از راه فرات بازمىگشتم ، در كشتى كوچكى كه بين كربلا و طويريج بود سوار شدم ، از طويريج راه حلّه و نجف جدا مىشود ، مسافرين كه همه اهل حلّه بودند به بازيگرى و بيعارى و مزاح مشغول شدند ، به جز يك نفر كه با اين‌كه با ايشان بود ، احيانا همسفرها بر مذهب او خرده مىگرفتند و او را سرزنش مىكردند ، با كمال متانت نشسته بود و هيچ شوخى نمىكرد و نمىخنديد . از اين وضع در تعجب بودم تا اين‌كه به جايى رسيديم كه آب كم بود و ناچار صاحب كشتى ما را بيرون فرستاد . در كنار نهر كه مىرفتيم ، به‌طور اتّفاقى با آن شخص همراه شدم ، از او پرسيدم : علت كناره‌گيرىاش از وضع همسفرىها و خرده‌گيرى آن‌ها در مذهب او چيست ؟ گفت : اين‌ها از اهل سنّت و خويشاوند منند . پدرم نيز از ايشان است ، ولى مادرم از اهل ايمان . من نيز مذهب آن‌ها را داشتم و به بركت حضرت حجّت صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه الشريف - شيعه شدم . از علّت و نحوهء تشيع او سؤال كردم ، جواب داد : اسم من ياقوت و شغلم روغن‌فروشى كنار پل حلّه است . در يكى از سال‌ها براى خريدن روغن از شهر حلّه بيرون رفتم تا از صحرانشينان روغن وارد كنم . چند منزل رفتم تا آنچه مىخواستم خريدم و به اتفاق عدّه‌اى از اهالى حلّه بازگشتم . در يكى از منزل‌ها كه فرود آمديم و خوابيديم ، وقتى بيدار شدم ، ديدم همه رفته‌اند و من در صحراى بىآب

--> ( 1 ) . الاحتجاج : 2 / 323 .