ميرزا حسين النوري الطبرسي
77
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
آنگاه فرمود : « ظلمه ، گمان كردند كه حجّت خداوند باطل خواهد شد ، اگر اذن مىدادند مرا در سخن گفتن ، هرآينه شكّ زايل مىشد . » از سياق روايت حضينى ، چنان ظاهر مىشود كه اين ذيل مشتمل بر بردن آن حضرت به آسمان ، از تتمّهء خبر حكيمه خاتون باشد ، و لكن ظاهر كلام مسعودى ، در اثبات الوصيه ، « 1 » چنان است كه تا آنجا كه فرمود : « سپردم او را . . . . » الخ ؛ خبر حكيمه تمام شد . زيرا كه او ، بعد از نقل ، تا آنجا كه گفته : خبر داد مرا موسى بن محمّد كه او قرائت كرد مولد را . يعنى حديث ولادت را ، با كتابى كه در اين باب نوشته شده بود و بيشتر آن را بر حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام عرضه كردند ، پس تصحيح فرمود آن را و در او زياد كرد و كم نمود و تقرير نمود روايت را به نحوى كه ما ذكر نموديم . روايت شده از حضرت امام حسن عليه السّلام كه او فرمود : « چون صاحب متولّد شد ، خداوند عزّ و جلّ دو ملك فرستاد ، پس او را برداشتند و بردند تا به سرادق عرش ؛ پس ايستاد در محضر قرب الهى ، خداوند به او فرمود : مرحبا ! ، به تو عطا مىكنم و به تو مىآمرزم يا عفو مىكنم و به تو عذاب مىكنم . » « 2 » علّامهء مجلسى در بحار « 3 » كيفيّت بردن آن جناب را به آسمان ، به نحوى كه حضينى روايت كرده ، نقل نموده از بعضى از مؤلّفان قدماى اصحاب ما - رضوان اللّه عليهم - . نيز به سند خود ، روايت كرده از نسيم و ماريه كه هر دو گفتند : « چون صاحب الزمان از شكم مادر بيرون آمد ، به زانو در افتاد و انگشتان سبّابه را . . . . » تا آخر آن چه گذشت . « 4 » و لكن از تاريخ جهضمى و غيره « 5 » معلوم مىشود كه فقرهء اخيره ، كلام حضرت عسكرى عليه السّلام باشد كه در وقت ولادت مهدى - صلوات اللّه عليه - كه فرمود : « گمان كردند
--> ( 1 ) . اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب عليه السّلام ، ص 26 . ( 2 ) . الهداية الكبرى ، ص 357 . ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 27 . ( 4 ) . همان ، ص 4 . ( 5 ) . ر . ك : الهداية الكبرى ، ص 357 ؛ كمال الدين و تمام النعمة ، ص 430 . چنانچه گذشت در اين كتاب از قول نسيم و ماريه آمده است .