ميرزا حسين النوري الطبرسي
59
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
مسلمانان را كه در زندان توأند دفع نمايى و بند زنجير را از ايشان بردارى و آزاد نمايى ، اميدوارم كه حضرت حقّ تعالى و حضرت مسيح و مادرش ، عافيتى به من بخشند . » چون چنين كردند ، اندك صحّتى از خود ظاهر ساختم و اندك طعامى تناول كردم ؛ پس خوشحال و شاد شد و ديگر اسيران مسلمانان را عزيز داشت . بعد از چهار شب ، در خواب ديدم كه بهترين زنان عالميان ، فاطمهء زهرا عليها السّلام به ديدن من آمد و حضرت مريم را كه با هزار كنيز از حوريان بهشت در خدمت آن حضرتاند . پس مريم گفت : « اين خاتون و بهترين زنان ، مادر شوهر تو است ، امام حسن عسكرى عليه السّلام . » به دامنش در آويختم و گريستم و شكايت كردم كه حضرت امام حسن عليه السّلام به من جفا مىكند و از ديدن من ابا مىكند . آن حضرت فرمود : « فرزند من چگونه به ديدن تو آيد و حال آن كه به خدا شرك مىآورى و بر مذهب ترسايانى و اينك خواهرم مريم دختر عمران ، بيزارى مىجويد به سوى خدا از تو ، اگر ميل دارى كه حق تعالى و حضرت مسيح و مريم عليهما السّلام از تو خشنود گردند و حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام به ديدن تو بيايد ، پس بگو : « اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه . » چون اين دو كلمهء طيّبه را تلفّظ نمودم ، حضرت سيّدة النساء ، مرا به سينهء خود چسبانيد و دلدارى فرمود و فرمود : « اكنون ، منتظر آمدن فرزندم باش كه من ، او را به سوى تو مىفرستم . » چون بيدار شدم ، آن دو كلمهء طيّبه را بر زبان مىراندم و انتظار ملاقات آن حضرت مىبردم . چون شب آينده در آمد و به خواب رفتم ، آفتاب جمال آن حضرت طالع گرديد ، گفتم : « اى دوست من ! بعد از آن كه دلم را اسير محبّت خود گردانيدى ، چرا از مفارقت جمال خود ، مرا چنين جفا دادى ؟ » فرمود : « دير آمدن من به نزد تو ، نبود مگر براى آن كه مشرك بودى ، اكنون كه مسلمان