ميرزا حسين النوري الطبرسي
422
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
پس دست را بوييدم پس ديدم كه از مشك و كافور خوشبوتر است . نزديك آن جناب رفتم . شخصى نمايان شد براى من كه چشمم خيره شد از نور او و ترسيدم به نحوى كه گمان كردم عقلم مختلط شده . فرمود : « اى عيسى ! نبود براى شماها كه مرا ببيند ، اگر نبودند مكذّبان كه مىگويند كجاست او ؟ كى بوده ؟ كجا متولّد شده ؟ كى او را ديده ؟ و چه بيرون آمده از جانب او به سوى شما ؟ و به چه چيز خبر داده شما را ؟ و چه معجزه شما را نمايانده ؟ آگاه باش ! قسم به خدا كه دفع كردند امير المؤمنين عليه السّلام را با آن چه ديدند از آن جناب و مقدّم داشتند بر آن جناب و به او كيد كردند و او را كشتند و چنين كردند با پدران من و تصديق نكردند ايشان را و نسبت دادند ايشان را به سحر و كهانت و خدمت جنّ . » تا اين كه فرمود : « اى عيسى ! خبر ده دوستان ما را به آن چه ديدى و حذر كن از اين كه خبر دهى دشمنان ما را ، پس سلب شود از تو يعنى ايمان . » گفتم : اى مولاى من ! دعا كن براى من به ثبات . فرمود : « اگر خداوند تو را ثابت نكرده بود ، مرا نمىديدى . پس برو به حجّ خود ، با رشد و هدايت . » پس بيرون آمدم . و من از همهء مردم بيشتر حمد و شكر مىكردم . « 1 » حديث نوزدهم شيخ محدّث فقيه عماد الدين ابو جعفر بن محمّد بن على بن محمّد طوسى مشهدى ، معاصر ابن شهر آشوب در كتاب ثاقب المناقب « 2 » روايت كرده از جعفر بن احمد ، گفت : مرا طلبيد ابو جعفر ، محمّد بن عثمان . و دو جامهء نشانهدار به من داد با كيسهاى كه در آن دراهمى بود . پس به من گفت : « محتاجيم كه تو خود به روى به واسط در اين وقت و بدهى آن چه من به تو دادم به اول كسى كه ملاقات مىكنى او را ، آنگاه كه از كشتى
--> ( 1 ) . الهداية الكبرى ، صص 373 - 374 . ( 2 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 598 .