ميرزا حسين النوري الطبرسي
398
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
آن حضرت فرمود : « او فرزند من و خليفهء من است بعد از من و او است آن كه غايب شود غايب شدنى دراز و بعد از پر شدن زمين از جور و ظلم ظاهر شود و پر كند زمين را از عدل و داد . » از آن از حضرت نام آن سرور را پرسيدم . فرمودند : « هم نام و هم كنيهء پيغمبر است و حلال نيست كسى را كه به نام و يا به كنيه او را ذكر كند تا زمانى كه ظاهر سازد خداوند تعالى دولت و سلطنت او را . پس ، پنهان دار اى ابراهيم ! آن چه ديدى و آن چه شنيدى از ما ، امروز الّا از اهلش . » پس بر ايشان و آباى گرام ايشان صلوات فرستادم و بيرون آمدم در حالتى كه مستظهر به فضل خداى تعالى بودم و وثوق و اعتماد بود مرا بر آن چه شنيدم از حضرت صاحب الزمان - صلوات اللّه عليه - . پس بشارت داد مرا عمّ من ، على بن فارس كه معتمد ، خليفهء عباسى ، برادر خود ابو احمد را فرستاد و امر كرد او را به قتل عمرو بن عوف پس ابو احمد او را گرفت و بند از بند جدا كرد . « 1 » بيست و هشتم : نيز روايت كرده از ابو محمّد عبد اللّه بن حسين بن سعد كاتب كه گفت : امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود : « بنى اميّه و بنى عباس شمشيرهاى خود را بر ما گذاشتند به دو سبب : يكى آن كه مىدانستند كه ايشان را در خلافت حقّى نيست و مىترسيدند كه ما دعواى خلافت كنيم و خلافت در جاى خود قرار گيرد . دوم آن كه از اخبار متواتره واقف شده بودند كه زوال ملك جبّاران و ظالمان در دست قائم ما خواهد بود و شكّ نداشتند در آن كه ايشان از ظالمان و جابرانند . پس كوشش كردند در كشتن اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نيست و نابود كردن نسل آن حضرت ، از روى طمعى كه بود ايشان را به وصول به منع تولّد حضرت قائم عليه السّلام يا كشتن آن حضرت ، يعنى مبالغه در كشتن اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىنمودند ، به اميد آن كه شايد
--> ( 1 ) . ر . ك : كفاية المهتدى [ گزيده ] ، صص 160 - 161 ، حديث سى و دوم .