ميرزا حسين النوري الطبرسي
397
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
از ظلم و جور . » « 1 » بيست و ششم : نيز روايت كرده از محمّد بن على بن حمزة بن الحسين بن عبيد اللّه بن العباس بن على بن ابى طالب عليه السّلام كه گفت : شنيدم از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام كه مىگفت : « متولّد شد ولىّ خدا و حجّت خدا بر بندگان خدا و خليفهء من بعد از من ، ختنه شده ، در شب نيمهء شعبان سال دويست و پنجاه و پنج نزد طلوع فجر . اول كسى كه او را شست ، رضوان خازن بهشت بود با جمعى از ملايكهء مقرّبين كه او را به آب كوثر و سلسبيل شستند . بعد از آن ، شست او را عمّهء من حكيمه خاتون دختر امام محمّد بن على رضا عليهما السّلام . » از محمّد بن على كه راوى اين حديث است پرسيدند از مادر صاحب الامر عليه السّلام . گفت : مادرش مليكه بود كه در بعضى از روزها او را سوسن و در بعضى از ايّام ريحانه مىگفتند و صقيل و نرجس نيز از نامهاى او بود . « 2 » بيست و هفتم : نيز روايت كرده از ابراهيم بن محمّد بن فارس النيشابورى كه گفت : چون عمرو بن عوف والى ، همّت كرد به كشتن من و او مردى بود كه ميل تمام داشت به قتل شيعيان ، پس من خبر يافتم . خوفى عظيم بر من غالب شد و اهل و عيال و دوستان خود را وداع كردم و روى به خانهء حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام آوردم كه آن حضرت را نيز وداع كنم و ارادهء گريختن داشتم . چون به خانه در آمدم ، پسرى ديدم در پهلوى آن حضرت نشسته بود كه رويش چون ماه شب چهارده بود ، از نور و ضياى او حيران شدم به مرتبهاى كه نزديك شد كه آن چه در خاطر داشتم فراموش كنم . به من گفت : « اى ابراهيم ! حاجت گريختن نيست . زود باشد كه خداى تعالى شرّ او را از تو كفايت كند ! » حيرتم زياده شد . به امام حسن عليه السّلام گفتم : فداى تو گردم ! كيست اين پسر كه از ما في الضمير من ، مرا خبر داد ؟
--> ( 1 ) . ر . ك : كفاية المهتدى [ گزيده ] ، ص 143 ، حديث بيست و نهم . ( 2 ) . ر . ك : كفاية المهتدى [ گزيده ] ، ص 147 ، حديث سىام .