ميرزا حسين النوري الطبرسي

332

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

بن على عليهما السّلام بود ، آنگاه از آن حسين بن على عليهما السّلام و بغى كرد در عهد حسين ، يزيد بن معاويه ، بغيى كه مسلّط شد به آن . براى اثبات مدّعى و جواب از آن سؤال بىپا ، اين مقدار از عبارات كافى است ، ان شاء اللّه . و جمع ساير كلمات و مناقضات و هفوات ايشان بىفايده است ؛ چه منصف را آن مقدار ، كافى و سافى و معاند لجوج به اضعاف ، آن قناعت نكنند . امّا بر طريقهء معاشر اماميّه ايّدهم اللّه تعالى ايشان گويند : اولا : چون خداى عزّ و جلّ خواست امامى بيافريند ، قطره‌اى از آب جنّت از مزن « 1 » نازل فرمايد كه بر ثمره‌اى از ثمرات زمين بيفتد و آن را حجّت آن عصر بخورد و نطفهء امام از آن منعقد شود و چون چهل روز بر او بگذرد ، صدا بشنود و چون چهار ماه شود بر بازوى راستش بنويسند : وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ « 2 » چون متولّد شود ، عمودى از نور در دلش جاى دهند كه نظر كند در آن به خلايق و اعمال ايشان و نازل شود بر او ، امر خداوند در آن عمود و آن عمود ، نصب عين اوست ؛ به هر جا كه برود ، نظر كند « 3 » و پر كند دلش را از محبّت خود كه غير جنابش كسى را نگزيند ؛ و از خوف خود كه از هيچ چيز ، غير او نترسد ؛ و از زهد كه به هيچ چيز دنيا و غير دنيا رغبت نكند جز آن چه را كه او امر فرمايد ؛ و از سخا كه از ايثار چيزى ، حتّى جان خود در راه او پروا نكند ؛ و از شجاعت كه از هيچ مخلوقى روى نگرداند ؛ و از توكّل كه غير جنابش چيزى را ضارّ يا نافع نداند و نبيند . بر اين رقم حقايق جميع صفات حسنه را در دلش جاى دهد و نگاهش دارد از آن كه

--> ( 1 ) . مزن ، ابر سفيد ، ابر باران وار ؛ ر ك : لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . سوره انعام ، آيه 115 . ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 25 ؛ بقيه روايت در بحار موجود نبود .