ميرزا حسين النوري الطبرسي

254

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

ابن حجر در صواعق « 1 » گفته : « سرّ اين ، ترك خلافت بود از آن جناب به جهت شفقت بر امّت . پس قرار داد خداوند ، قائم به خلافت حقّ را از فرزندان او و روايت بودن او از فرزندان حسين عليه السّلام واهى است و با اين حال حجّتى نيست در آن ، براى آن چه رافضه گمان كردند از اين كه مهدى عليه السّلام حجّة بن الحسن عسكرى است . » تا اين كه مىگويد : « از مجازفات و جهالات آن كه بعضى از رافضه گمان كرده روايت بودن مهدى از فرزندان حسن عليه السّلام وهم است و نيز گمان كرده كه امّت ، اجماع كرده‌اند بر اين كه او از فرزندان حسين است عليه السّلام و چگونه توانند نسبت دهند روات را به وهم و به تشهى ؛ و نقل اجماع كنند به تخمين و حدس . » « 2 » انتهى . جواب امّا اولا : پس به اين كه خبر مذكور به عينه مروى است در جمع بين صحاح ستّه به لفظ حسين نه حسن ؛ پس در اين حال خبر به حسب متن ، مضطرب خواهد بود و با اضطراب ، از درجهء حجّيت ساقط و از قابليّت معارضه خواهد افتاد . يا گوييم : نسخه به لفظ حسين مؤيّد است به اخبار خاصّه و اهل سنّت ، پس صحيح و مقدّم باشد و خبر بودن مهدى از اولاد حسين عليه السّلام متفق عليه شود كه در مقام معارضه بايد آن را گرفت و آن چه خصم منفرد شد به آن ، طرح خواهد شد و اين مراد از اجماعى است كه در اين مقام دعوى شده و ابن حجر نفهميده و آن را به تشهى و حدس نسبت داده ، پس از آن به جهت رعايت ابن حجر ، خبر ترمذى را بايد حمل نمود بر يكى از محامل : اول : غلط ناسخ يا راوى ، چه اين دو لفظ بسيار قريب به يكديگر و مكرّر با هم مشتبه

--> ( 1 ) . صواعق المحرقة فى الرد على اهل البدع و الزندقة ، ص 167 . ( 2 ) . همان .