محمود بن جعفر عراقى ميثمى

55

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى )

در حديث چهاردهم به روايت ابو امامه - بعد از ذكر دجّال و آنكه آن‌روز مدينه از خبث پاك شود ، چنان‌كه آهن در كوره از خبث پاك گردد - فرمود : « اكثر عرب در آن‌روز در بيت المقدّس باشند و امام ايشان مهدى باشد و او مردى است صالح » . در حديث پانزدهم به روايت ابو سعيد خدرى فرمود : « مهدى آشكارا مبعوث شود در آن وقت . امت در نعمت و چهارپايان در تعيش باشند . زمين نباتات خود را برآورد و اموال را بالسويّه قسمت كند » . در حديث شانزدهم به روايت عبد اللّه بن عمر فرمود : « مهدى چون خروج كند ، در بالاى سر او ابرى باشد . از ميان آن ابر نداكننده‌اى ندا كند كه : اين است مهدى خليفهء خدا . او را تابع شويد » . در حديث هفدهم به همين روايت فرمود : « در بالاى سر مهدى ملكى ندا كند كه اين است مهدى . تابع او شويد » . در حديث هيجدهم به روايت ابو سعيد خدرى فرمود : « بشارت مىدهم شما را به مهدى . . . ، زمين را پر از عدل كند ، چنان‌كه پر از جور گرديده . اهل آسمان و زمين از او راضى باشند . اموال را بالسويّه قسمت كند » . در حديث نوزدهم به روايت عبد اللّه بن عمر فرمود : « قيامت قيام نكند تا آن‌كه مردى از اهل بيت من مالك روى زمين شود . نام او نام من باشد . زمين را پر از عدل كند . . . » . در حديث بيستم به روايت حذيفه فرمود : « اگر از دنيا نماند مگر يك روز تا آنكه خدا برانگيزاند مردى را كه نامش نام من و خلقش خلق من و كنيه‌اش ابو عبد اللّه باشد » . و در حديث بيست و يكم به روايت ابن عمر فرموده كه : « دنيا تمام نمىشود تا آنكه خدا مبعوث كند از عترت من مردى را كه نامش نام من و نام پدرش نام پدر من باشد . زمين را پر از عدل كند ، چنان‌كه پر از ظلم شده باشد » . مؤلف گويد كه : بعضى از اهل سنّت انكار ولادت مهدى عليه السّلام را از حضرت عسكرى عليه السّلام بلاواسطه مستند به اين روايت كرده‌اند ، و عدم صحّت اين خبر نزد شيعه كفايت مىكند . ورود آن به علاوهء معارضهء آن با اخبار متواترهء شيعه با امكان توجيه آن ببعض توجيهات - مثل آنكه مراد از پدر ، جد و مراد از اسم ، كنيه باشد . زيرا كه جد آن بزرگوار ، جناب امام