محمود بن جعفر عراقى ميثمى

30

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى )

و اما اخلاطى كه در دل حاصل شود اجزاء لطيف آن به تأثير قوّه كه در دل آفريده شده بخارى شود لطيف ، و آن را روح حيوانى گويند زيرا كه بر او افاضهء قوّهء حيوانى شود ، و به اين افاضه حامل قوّهء حيوانيّه گردد و باعث حيات شود . و از راه شريانات كه رگهاى جهنده بدنند به اعضاء ، پراكنده شود و آنچه از آن به دماغ رسد در آن ، اثر قوّهء حس و حركت ظاهر گردد . و بواسطهء اعصاب بر اعضاء پراكنده گردد . و چون در كبد افاضهء قوهء تغذيه در او شده بر اعضاء بواسطه او از خونى كه به آنها رسيده تغذيه نمايد . و امّا رگ‌هائى كه از جانب دل متصل به رگ وتين به اعضاء پيوسته مىشود آنها را شرائين گويند ، و متوارب نامند ، و دائما متحرك باشند و حامل روح حيوانى و قسمت‌كننده حيات در اعضاء بدن باشند . و از جانب دماغ به هر عضوى از بدن عصبى پيوسته باشد ، و آن اعصاب دليل روح نفسانى باشند . و آن روح ، حامل قوهء حركت و حس باشد . و حركت و حس را به اعضاء قسمت كند . و اين روح نفسانى را دو خادم باشد . يكى مدركه و ديگرى محركه ؛ و محركه را نيز دو خادم داده‌اند : يكى فاعله و ديگرى باعثه كه آن را شهوت و غضب گويند ، و چون گوشت به تنهايى در قوام اعضاى بدن كفايت نكند و اجزايى صلب در بعض آنها لازم باشد كه به منزله ستون بدن و اعضا باشد ، و بواسطه صلابت آنها آثار مقصوده بر وجود اعضاء مترتّب شود . استخوان‌هاى خورد و بزرگ زياده از دويست و پنجاه عدد آفريده شده ، و ترتيب و تركيب آنها بر وجه تدبير و حكمت منظم شده ، و زياده از پانصد عضل از براى تدبير حركات مقرر فرموده است . و در سر ، دو استخوان را كه به يكديگر متّصل گردانيد به طريق نر و ماده ، يكى را تيز و محدّب و ديگر را گود و مقعّر فرمود ، و محدّب را در مقعّر داخل گردانيد تا آنكه اتّصال شديد شود ، و در وقت حركت از يكديگر جدا نشود . و در جوف مقعّر رطوبت لزجى قرار داد كه از تماس با يكديگر سائيده نشوند ؛ و بعلاوه ، اعصاب عروق را مانند طناب در اطراف آنها گردانيد و آنها را در جوف گوشت قرار داد تا آن‌كه به شدت اتّصال ، افزون گردد و به حركات شديده ، انفصال اعضاء لازم نيايد ؛ و شايد