محمد هادي المازندراني

50

شرح معالم الأصول ( فارسى )

از تصوّر جزئيّات افعال مكلّفين چون نماز وروزه وحجّ وجهاد وأمثال اين‌ها ومسائل علم فقه عبارتند از مطالب جزئية كه استدلال بر انها واقع مىشود درين علم يعنى علم فقه [ المقصد الثاني : مطالب في تحقيق مهمات المباحث الأصولية ] المقصد الثّانى في تحقيق مهمّات المباحث الاصوليّة الّتى هي تا أصل مقصد دوم از دو مقصد مقدّمه كتاب در تحقيق مطالب مهمّهء أصول فقه است كه موقوف عليه اويند زيراكه اصلند از براي بناى احكام شرعيّه ودرين مقصد چند مطلب است [ المطلب الأول في نبذة من مباحث الألفاظ وفيه أصول ] مطلب أول در قليلي از مباحث ألفاظ [ تقسيم الألفاظ باعتبار اللفظ والمعنى ] وتقسيم در كلام مصنف قدّس سرّه خبر مبتداء محذوفست وتقدير چنين است كه هذا تقسيم يعنى آنچه مذكور مىشود مقصود از أو تقسيم لفظ است وان اينست كه لفظ ومعنى اكر هر دو واحد باشند پس يا مانعست نفس تصوّر معنى از وقوع شركت بين كثيرين يعنى بمجرّد تصوّر ان معنى عقل تجويز صدق أو بر كثيرين نمىكند پس اين معنى جزئيست چون معنى زيد كه ان ذات مشخّص است وعقل تجويز نمىكند كه ان ذات مشخّص بر چند ذات صادق آيد وان لفظي كه دلالت دارد بر اين معنى نيز جزئي مىنامند مجازا ومراد از جزئي در اينجا جزئي حقيقي است وجزئي را معنى ديكر نيز هست كه أو را إضافي مىكويند وان چيزيست كه مندرج باشد در تحت حكمي خواه بر كثيرين صادق آيد يا نه چون زيد كه مندرجست در تحت انسان وانسان كه مندرجست در تحت حيوان يا نفس تصور معنى مانع از وقوع شركت بين كثيرين نيست بلكه عقل تجويز أو بر كثيرين مىكند وأو را كلى مىنامند چون معنى انسان كه حيوان ناطق است وبر كثيرين صادق مىآيد ولفظ أو را نيز مجازا كلّى مىكويند ومراد مصنف قدّس سرّه از معنى دو چيزيست كه مقصود است از لفظ خواه معنى حقيقي باشد وخواه معنى مجازى بدليل اينكه حقيقت ومجاز را از اقسام متكثّر المعنى مىشمارد ولفظ كلّى يا اينست كه معنى أو متساوي است در جميع افراد وأو را متواطى مىنامند زيراكه تواطؤ بمعنى توافق است واين افراد نيز متوافقند در اين معنى كلّى يا اينست كه متفاوتست در افراد خود واين تفاوت يا به زيادتى ونقصان است چون مقدار نسبت به يك ذراع ودو ذراع يا به اوّليّت است يعنى بعضي از افراد مقدّمست بر بعضي ديكر ويا به اولويّت است يعنى نسبت أو به بعضي از افراد أولى است از نسبت أو به بعضي ديكر چون وجود كه أو متفاوتست در خالق ومخلوق باين دو اعتبار چه وجود خالق مقدّم بر وجود ممكنات وأولى است باعتبار آنكه عين ذات اوست وآثاري كه بر أو مترتّب مىشود بيشتر است ويا بشدّت وضعف است چون بياض نسبت به بياض برف وغير أو واين را مشكّك مىنامند زيراكه در شكّ مىاندازد سامع را در اينكه آيا أو متواطى است يا اشتراك لفظي است باعتبار توافق افراد أو در أصل معنى وتخالف انها به يكى از وجوه مذكوره واكر لفظ ومعنى متكثّر باشند يعنى چند لفظ باشد بإزاء چند معنى باين عنوان كه هر لفظي موضوع از براي يك معنى بوده باشد اين ألفاظ را متباينان مىخوانند زيراكه معاني ايشان مباين ومغاير يك ديكرند چون انسان وفرس خواه اين معاني متّصل بوده باشند