الفيض الكاشاني

85

شوق مهدى ( فارسى )

كبيرست و جليلست و عظيمست * نگنجد در جهان ، اللّه اكبر لطيفست و ندارد مثل و مانند * نه پيدا نه نهان ، اللّه اكبر بمان اين هستى عاريّتى را * مگر يا بى نشان ، اللّه اكبر ز گفت و گوى فيض اسرار پنهان * نمىگردد عيان ، اللّه اكبر ز ديدن يا رسيدن بر توان خورد * نيايد در بيان ، اللّه اكبر كه ديده است ؟ چنين رخسار زيبايى كه ديده است * چنين قد دل‌آرائى كه ديده است چنين زلف دلاويز و كمندى * فتاده بر سر پائى كه ديده است كمانى را كه تيرانداز باشد * نگاه چشم شهلائى كه ديده است چنين چشمى كه خلقى بىخود و مست * فكنده هر يكى جائى كه ديده است به دشنامى برد چندين دل از كار * چنين لعل شكرخائى كه ديده است لبش مرجان دهان پر دُرّ و گوهر * به غايت تنگ دريائى كه ديده است قيامت مىشود چون مىخرامد * چنين رفتار و بالائى كه ديده است دو عالم مىشود روشن ز رويش * چنين رفتار و بالائى كه ديده است به غير از فيض در پروانهء دل * چنين آشوب و غوغايى كه ديده است خوشا آنان خوشا آنان كه ترك كام كردند * به كام عار ننگ از نام كردند به خلوت انس با جانان گرفتند * به عزلت خوى را گمنام كردند به شوق طاعت و ذوق عبادت * شراب معرفت در جام كردند ز بهر صيد معنى دانهء ذكر * فكندند و ز فكرش دام كردند