الفيض الكاشاني
84
شوق مهدى ( فارسى )
شاهد شاهدان اى شاهد شاهدان كجائى * وى آب رخ بتان كجائى اى جان هر آنچه در جهانست * وز تو روشنى جهان كجائى اى هيچ مكان ز تو تهى نه * وى پر ز تو لامكان كجائى اى چشم و چراغ عالم دل * اى جان جهان و جان كجائى من تاب فراق تو ندارم * اى از نظرم نهان كجائى اى كام دل شكستهء من * وى آرزوى روان كجائى ديدار به كس نمىنمائى * اى در همه جا عيان كجائى بى روى تو دل بود فسرده * اى گرمى عاشقان كجائى اى فيض تو سخت فيض دل را * او را تو ميان جان ، كجائى و اين هم گوشهاى از حالات و تفكرات خاص فيض : اللّه اكبر ! ز حق جوئى نشان ، اللّه اكبر * نشان كى مىتوان ، اللّه اكبر نشان از بىنشان كى مىتوان يافت * نيايد در نشان ، اللّه اكبر برو در عالم اسما نظر كن * مظاهر را بدان ، اللّه اكبر ز اقليم هيولا رخت برگير * برو تا لامكان ، اللّه اكبر گذر كن ز اسمان و عرش و كرسى * به سوى كن فكان ، اللّه اكبر حقيقت را ببين اندر مظاهر * وراى جسم و جان ، اللّه اكبر ز خط و خال معنى گير و بگذر * صور را با زمان ، اللّه اكبر