الفيض الكاشاني
67
شوق مهدى ( فارسى )
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفتست . حافظ در پرتو اعتقادات مذهبى و اطلاعات كافى از مقررات دينى و آشنائى با مباحث فلسفى ، پيش از هر شاعر ديگرى از اين مقوله سخن گفته است . البته در اينجا جلال الدين بلخى را در « مثنوى » نه « ديوان شمس » بايد استثناء كرد كه هرچند خود فقيه و مفتى بوده است ، ولى باز مانند حافظ قدرت نيافته كه در اوزان مختلف به اين زيبائى از نظر لفظ و معنى ، لطائف حكمى را با نكات قرآنى جمع كند ! ابيات پراكندهء زير كه از غزلهاى متعدد حافظ گرفته شده است ، به خوبى نشان مىدهد كه سرايندهء آن يك فرد درس خوانده و حكمت ديدهء آشناى به علوم اسلامى و جنبههاى اخلاقى بوده است . زبان كلك حافظ چه شكر آن دارد * كه تحفهء سخنش مىبرند دست به دست چنين قفس نه سزاى چو من خوش الحانى است * روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم مرا كه منظر حور است منزل و مأوى * چرا به كوى خراباتيان بود وطنم نيكنامى خواهى اى دل با بدان صحبت مدار * خودپسندى جان من برهان نادانى بود ز اتحاد هيولا و اختلاف صور * خرد زهر گل ، نقش رخ بيان گيرد جميله ايست عروس جهان ، ولى هشدار * كه اين مخدره در عقد كس نمىپايد فى الجمله اعتماد مكن بر ثبات دهر * كاين كارخانهايست كه تغيير مىكنند پند حافظ بشنو خواجه برو نيكى كن * كه من اين پند به از درّ و گهر مىبينم اعتمادى نيست بر كار جهان * بلكه بر گردون گردان نيز هم