الفيض الكاشاني
68
شوق مهدى ( فارسى )
كاروانى كه بود بدرقهاش لطف خدا * به تجمل بنشيند ، به جلالت برود بر اين رواق زبرجد نوشتهاند به زر * كه جز نكوئى اهل كرم نخواهد ماند دلا ز طعن حسودان مرنج و واثق باش * كه بد به خاطر اميدوار ما نرسد نيست در دائره يك نقطه خلاف كم و بيش * كه من اين مسئله بىچون و چرا مىبينم كار خود گر به خدا باز گذارى حافظ * اى بسا عيش كه با بخت خدا داده كند نظر آنان كه نكردند بدين مشتى خاك * الحق انصاف توان داد كه صاحب نظرند غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است دى عزيزى گفت حافظ مىخورد پنهان شراب * اى عزيز من نه عيب آن به كه پنهانى بود اين نيز طنزى است به آنها كه تجاهر به فسق مىكنند ، و نمىدانند كه بايد گناه نكرد ، و اگر هم به آن كشيده شدند ، آن به كه پنهانى بود ، چون زيان اجتماعى ندارد . نظير اين بيت : دلا دلالت خيرت كنم به راه نجات * مكن به فسق مباهات و زهد هم نفروش اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقيست كه در جام افتاد حسن روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد * اين همه نقش ، در آيينهء اوهام افتاد حافظ مطابق روايات معتبر اسلامى ، فرقههاى مذهبى را كه به هفتاد و سه فرقه مىرسند ، جز يك فرقه بقيه را بر باطل مىداند . حال آن يك فرقه كدامست ، پيداست كه