الفيض الكاشاني
56
شوق مهدى ( فارسى )
حقيقت ، تا كسى را كه آشنا به اصطلاح قوم نباشد ، فى الجمله آشنائى به معانى ابيات از اين راه حاصل گردد . مثل رخ ، زلف ، خال ، خط ، چشم ، ابرو ، لب ، دهان ، بوسه ، شراب ، ساقى ، خرابات ، خراباتى ، بت ، زنّار و كفر و ترسائى و ترسابچه ، و از براى هر يك استشهادى از ابيات گلشن راز « 1 » بياوريم ، تا بدان مبين و مزين گردد . « رخ » عبارت از تجلى جمال الهى به صفت لطف است . مانند لطيف و رئوف و تواب و محيى و هادى و وهاب ، و « زلف » عبارت از تجلى جلال الهى به صفت قهر مىباشد مانند مانع و قابض و قهار و مميت و مضل و ضار . هر آن چيزى كه در عالم عيانست * چو عكسى ز آفتاب آن جهانست جهان چون خط و خال و چشم و ابروست * كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست تجلى گه جمال و گه جلال است * رخ و زلف آن معانى را مثال است و از تضاد و تخالف اسماء و صفات در عالم ظهور ، به كجى زلف و پيچش آن اشارت و از نفحات انس به « عطر » تعبير كنند . « خال » عبارتست از نقطه وحدت حقيقيه ، « خط » عبارتست از ظهور حقيقت در مظاهر روحانيات . رخ اينجا مظهر حسن خدائى است * مراد از خط حيات كبريائيست و چون ظهور حيات اولا در عالم ارواح است از خط به « آب حيوان » تعبير نمايند . « چشم » عبارتست از شهود حق ، و از مطلق صفت از آن رو كه حد و حاجب ذات است به « ابرو » اشاره نمايند ، و اين هر دو از مقتضيات تجلى جلال است كه در اغلب موجب بعد و حرمان ، و از استغناء و عدم التفات كه مقتضى آنست كه عالم را در نظر هستى در نياورد و به نيستى خود بگذارد به « مستى » و « بيمارى » كه از لوازم چشم بتان بىرحم است تعبير نمايند . از رسانيدن راحت بعد از محنت و چشانيدن محنت در عقب راحت كه موجب خوف و رجاء است به « غمزه » اشارت كنند . چه غمزه حالتى است كه از بر هم زدن چشم
--> ( 1 ) - گلشن راز اشعار عرفانى پرشور و دلپذير عارف معروف شيخ محمود شبسترى در گذشتهء سال 718 ه . ق ، و بيشتر هم گفتهاند .