الفيض الكاشاني

57

شوق مهدى ( فارسى )

محبوبان در دلربائى و عشوه‌گرى واقع مىشود ، و بر هم زدن چشم عبارت از عدم التفات است كه از لوازم استغناء است ، و گشادن چشم اشارت به مردمى و دلنوازى است . « لب » عبارتست از روان‌بخشى و جان‌فزائى كه به زبان شرع از آن به نفخ روح تعبير نمايند ، و از افاضه وجود به لب و دهان ، و از فضاى مصدر آن به تنگى دهان اشارت كنند ، و اين هر دو از مقتضيات تجلى جمال است كه موجب قرب و وصال است . و از ترقى فرمودن در كمال و چشانيدن ذوق وصال به « بوسه » تعبير كنند . ز غمزه عالمى را كار سازد * به بوسه هر زمان جان مىفزايد از او يك غمزه و جان دادن از ما * از او يك بوسه و استادن از ما « شراب » عبارت است از ذوق و وجد وصال كه از جلوه محبوب حقيقى در اوان غلبه محبت بر دل وارد مىشود . « ساقى » عبارت است از حقيقت به اعتبار حب ظهور در هر مظهر كه تجلى كرده باشد . « ساقيان بزم » كنايه از سمع و بصر انسان باشد ؛ « زنار » عبارت است از بستن عقد خدمت و طاعت و از تجليات افعالى به « جام » تعبير كنند و از تجليات اسمائى و صفاتى به « سبو » و « خم » و از تجليات ذاتى كه موجب فناى فى اللّه و بقاى باللّه است به « بحر » و « قلزم » ، و آن ذوق و وجد را كه از تجلى ذاتى ناشى شود كه سالك را از لوث هستى پاكى دهد و موجب فناى او گردد « شراب طهور » نامند . قال اللّه تعالى : وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً « 1 » . شراب و شمع و ذوق و نور عرفان * ببين شاهد كه از كس نيست پنهان شراب بيخودى دركش زمانى * مگر از دست خود يا بى امانى شرابى را طلب بى ساغر و جام * شراب باده‌خوار و ساقى آشام شرابى خور ز جام وجه باقى * سقاهم ربهم آن راست ساقى طهور آن مى بود كز لوث هستى * تو را پاكى دهد در وقت مستى و همهء عالم از غيب و شهادت مانند يك خمخانه‌اند از شراب هستى و محبت فطرى حق جلّ و علا ، و هر ذرّه از ذرّات عالم به حسب قابليت و استعدادى خاص كه دارد

--> ( 1 ) - آيهء 21 سورهء هل اتى .