الفيض الكاشاني
155
شوق مهدى ( فارسى )
در دائره فرمان ما نقطه تسليميم * لطف آنچه تو انديشى حكم آنچه تو فرمائى گستاخى و پرگوئى تا چند كنى اى فيض * بگذر تو از اين وادى تن ده به شكيبائى [ غزل 147 ] اى كه حرمانى ما را تو روا مىدارى * مخلصان را ز بر خويش جدا مىدارى آن جفاها كه فراق تو به ما كرد و كند * ما تحمل نكنيم ار تو روا مىدارى من در اين شكوه كه آمد خبرى از بر او * كاى فلانى گله از حضرت ما مىدارى ؟ ! تو به تقصير خود افتادى از اين در محروم * از چه مىنالى و فرياد چرا مىدارى اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى خويش را قابل خدمت كن و آنگه بطلب * مستحق ناشده اميد عطا مىدارى فيض بگذر به بيابان هوس تا برسى * به اميدى كه در اين ره به خدا مىدارى [ غزل 148 ] سلامى چو بوى خوش آشنائى * بدان مردم ديدهء روشنائى درودى چو نور دل پارسايان * بدان شمع خلوتگه پارسائى بدان زبدهء دودمان نبوت * بدان نخبهء عترت مصطفائى امام زمان مقتداى خلايق * حفيظ زمين بحر علم سمائى دلا باش دائم گداى در او * از ايشان طلب رازهاى خدائى ز درگاه آل نبى رو مگردان * كه آنجاست مفتاح مشكل گشائى بياموزمت كيمياى سعادت * ز اعداى آل پيمبر جدائى نمىبينم از همدمان هيچ يارى * دلم خون شد از غصه مهدى كجائى مكن فيض از غيبت خود شكايت * چه دانى تو اى بنده كار خدائى [ غزل 149 ] در طلعت تو پيدا انوار پادشاهى * در غيبت تو پنهان صد حكمت الهى حافظ كه خوب گفتست اين هشت بيت اينجا * مانا كه آمدست آن در وصف تو كماهى « كلك تو بارك اللّه بر ملك دين گشاده * صد چشمه آب حيوان از قطره سياهى