الفيض الكاشاني

156

شوق مهدى ( فارسى )

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم * ملك آن تست و خاتم فرماى هرچه خواهى در حشمت سليمان هر كس كه شك نمايد * بر عقل و دانش او خندد مرغ و ماهى باز ، ارچه گاهگاهى بر سر نهد كلاهى * مرغان قاف دانند آئين پادشاهى تيغى كه آسمانش از فيض خود دهد آب * تنها جهان بگيرد بىمنت سپاهى اى عنصر تو مخلوق از كيمياى عزت * وى دولت تو ايمن از وصمت تباهى گر پرتوى ز تيغت در كان معدن افتد * ياقوت سرخ رو را سازد به رنگ كاهى دانم دلت ببخشد بر اشك شب‌نشينان * گر حال ما بپرسى از باد صبحگاهى » از حد گذشت اماما سوء ادب ز بنده * بر جرم او به‌بخشاى كامد بعذرخواهى در امر حق تعالى تقصير نيز دارد * سهو و خطا و نسيان ، عصيان و روسياهى جائى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوىّ بىگناهى خواهم شفاعت از تو در عرصه قيامت * آنگاه عفو كردن زين حرفهاى واهى اين گفته‌هاى من هم از جان خسته سر زد * گر سر به ره ادب نيست اين فيض و عذرخواهى [ غزل 150 ] يا من اشتد فيك اهوائى * سيّدى ، سيّدى و مولائى حبّ خدّام باب دار كم * اشربت فى عروق اعضائى اشتياقى اليك قد ملئت * مخّ قلبى ، صميم اجزائى كاد روحى يطير نحوكم * اشتياقا اليك مولائى كاد قلبى من الجوى انشق * قصد الروح نحو اجزائى يا الهى اليك اشكوا اسب * منك همّى اليك شكوائى انت ذو رحمة و ذو فضل * فادر اسمع لنجوائى مقصدى منك رؤية القائم * بعد ذاك اتّباع مولائى صل حياتى بعصر دولته * ارنيه تقّر عينائى ان انا متّ قبل مبعثه * ردّنى رجعة باولائى قد وعدت الرجوع شيعته * ارجعا محيتا بأحيائى