الفيض الكاشاني
146
شوق مهدى ( فارسى )
گفتگو را بهل اى فيض بيا تا خود را * بهر تفتيش درين عرصهء غبرا فكنم چون توان برد به سر در طلب وصل تو عمر * من چرا عشرت امروز به فردا فكنم [ غزل 121 ] جوزا سحر نهاد حمايل برابرم * گو شيعه امامم و سوگند مىخورم عصر ظهور حضرت او خواهم از خدا * پيرانه سر هواى جوانيست بر سرم مولا من به عرش رسم گر ز روى فضل * مملوك آن جنابم و مسكين اين درم من جرعهنوش مهر تو بودم چه در ازل * كى ترك آب خورد كند طبع خو گرم گر باورت نمىشود از بنده اين حديث * از گفته كمال دليلى بياورم « گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم » نامم ز شيعيان و محبان مباد اگر * غير از محبت تو بود شغل ديگرم بال و پرى ندارم و اين طرفه تركه نيست * غير از هواى منزل سيمرغ در سرم عهد الست بود مرا با ولاى تو * از شاهراه عمر بر اين راه بگذرم اى عاشقان روى تو از ذره بيشتر * من چون رسم به وصل كه از ذره كمترم شكر خدا كه سينهام از مهر تو پر است * كامى كه خواستم ز خدا شد ميسرم را هم مزن به وصف زلال خضر كه من * از جام آل جرعهكش حوض كوثرم اخلاص فيض هست ز حافظ زيادتر * حقا بدين گواست خداوند داورم [ غزل 122 ] مولاى من بيا كه هواخواه خدمتم * مشتاق بندگى و دعاگوى دولتم زانجا كه فيض عام سعادت فروغ تست * بيرون شدن نماى ز ظُلمات حيرتم هرچند غرق بحر گناهم ز صد جهت * گر تو شفاعتم بكنى ز اهل رحمتم عرفان خاندان نه به كسب است و اختيار * اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتم من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش * در شوق ديدن تو هواخواه غربتم دريا و كوه در ره و من خسته ضعيف * اى حضرت امام مدد ده به همتم دورم به صورت از در دولتسراى تو * ليكن به جان و دل ز مقيمان حضرتم فيضا تو را هواى نثار دلست و جان * در اين خيالم ار بدهد عمر مهلتم