مصطفى محقق داماد
46
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
ندارد . به عنوان توضيح مىتوان گفت اگر در شرع دليلى وجود داشته باشد كه حاكى از اعتبار و قابليت استمرار حالت سابق باشد ؛ يعنى حكم شرع مشعر بر اين باشد كه در مقام ترديد به حالت سابق عمل كنيد ، چنين حكمى به طور استقلالى دليل است ، و تمسّك به ملازمه و غير آن ضرورتى نخواهد داشت ؛ يعنى همان دليل شرعى كفايت مىكند و عقل نقشى ندارد . « 1 » ب - بناى عقلا دليل دوّمى كه براى حجيّت استصحاب ذكر گرديده « بناى عقلا » است . بعضى از علماى اصول استصحاب را از طريق بناى عقلا يا داورى عرف عقلا حجت دانستهاند . اين عدّه معتقدند عقلا علىرغم اختلاف سليقهها و روشها يك وجه مشترك دارند و آن اينكه سيره آنها در دادوستد و زندگى روزمرّه نظير مسافرت ، مكاتبه با دوستان و مراودات متعارف بر مبناى استصحاب بنيانگذارى شده و به همين نحو اقدام مىكنند ، هيچكس هم آنها را به بىخردى متّهم نمىكند . مثلا اگر شخصى به دوستش كه چندين سال است او را نديده نامه بنويسد در عرف عقلا خرده گرفته نمىشود و لازمه اينگونه مراودات اين نيست كه بدوا راجع به حيات و موجوديت چنين شخصى تحقيق شود و پس از احراز قطع به حيات و زنده بودنش برايش نامه نوشته شود « 2 » . برخى اعتبار حالت سابق را ناشى از سرشت آدمى مىدانند و به آن جنبه غريزى مىدهند . آنان حتى پا را فراتر گذاشته معتقدند كه در زندگى حيوانات هم
--> ( 1 ) - آخوند خراسانى ، كفاية الاصول ، ص 388 . ( 2 ) - ميرزاى قمى ، قوانين الاصول ، ج 2 ، ص 57 . آخوند خراسانى ، كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 280 ، نايينى ، ميرزا محمد حسين ، فوائد الاصول ، تقريرات ، ج 4 ، ص 118 ، مظفر ، محمد رضا ، أصول الفقه ، ج 2 ، ص 289 .