الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
79
شرح كفاية الأصول
بدون اشكال ، حكم ( عدم انفعال ) مترتب مىشود ( حكم مىشود كه اين آب كر خارجى ، به ملاقات با نجاست ، نجس نمىشود ) . دوم - احراز تعبّدى و تنزيلى دو جزء ، در عرض يكديگر يعنى هر دو جزء موضوع ، تعبّدا و تنزيلا احراز شوند ، و تنزيل اين دو جزء ، در عرض هم باشد نه اينكه يكى از دو تنزيل ، از تنزيل ديگر پديد آمده باشد ، به گونهاى كه اگر تنزيل اول نباشد ، تنزيل دوم هم منتفى شود . در اين صورت نيز حكم مترتّب مىشود . مثلا : نسبت به آبى كه مقدارى گلاب در آن ريخته شده و اكنون شكّ در مائيّت آن داريم ، استصحاب مائيّت مىشود . و لذا اين جزء ( مائيّت ) با استصحاب ( كه اصل تعبّدى است ) احراز شده است . از طرف ديگر ، قبلا اين آب ، كر بوده و اكنون با شكّ در كريّت آن ، استصحاب كريّت مىشود ، و لذا جزء دوم ( كريّت آب ) نيز با اصل ، احراز شده است . پس احراز هر دو جزء ( آب بودن - كر بودن ) تعبّدى و تنزيلى است ، و اين دو تنزيل ( تنزيل آب مشكوك به منزلهء آب ، و تنزيل مشكوك الكرّيّة به منزلهء كر ) در عرض هم هستند و هيچكدام بر ديگرى توقّف ندارد ، و لذا حكم « الماء الكرّ » كه عبارت است از عدم انفعال ( نجس نشدن ) برآن مترتّب است . صورت سوم - احراز تعبّدى يك جزء و احراز واقعى جزء ديگر يعنى يك جزء موضوع ، تكوينا و جزء ديگر آن ، تعبدا احراز شود . در اين صورت نيز حكم ، مترتّب مىشود . مثل اينكه آب بودن ( مائيّت ) بالوجدان احراز شود ، و كريّت ، تعبدا ( به واسطهء استصحاب ) كه در اين صورت ، حكم ( عدم انفعال و نجس نشدن ) برآن مترتّب است . پس در اين سه صورت ، چون هيچكدام از دو طرف در احراز موضوع ، بر طرف ديگر ، توقّفى ندارد و در طول يكديگر نمىباشند ، اشكالى پيش نمىآيد . صورت چهارم - احراز تعبّدى دو جزء ، در طول يكديگر يعنى هر دو جزء موضوع ، تعبّدا و تنزيلا احراز شود و تنزيل اين دو جزء در طول