الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
62
شرح كفاية الأصول
در حوزه و محور نفس و روح انسان جاى دارند و اضافهء به غير و خارج ، اصلا در ماهيّت و هويّت اين صفات ، نقش ندارد ، و به بيان ديگر : اين صفات از انتساب به غير ، بىنياز و اصلا اضافه و انتساب ، از حقيقت آنها بيرون است . مانند : « شجاعت » ، زيرا شجاعت ، صفتى است كه در عمق جان هركس كه شجاع است ، مىباشد ، خواه اين شجاعت را در صحنهء نبرد اعمال كند ( بروز ظاهرى پيدا كند ) و خواه اعمال نكند . پس انتساب به خارج ، اصلا در ماهيّت و حقيقت شجاعت ، دخالتى ندارد . و يا مانند « حيات » ، زيرا حيات ، صفتى است كه نياز به اضافه به غير ، ندارد ، و لذا شخصى كه زنده است ، اين حالت را داراست ، چه اينكه ديگران متّصف به حيات باشند و چه نباشند . دوّم - صفات اضافهء محضه : اين صفات ، امور اضافىاند تأصّل و ما به ازاى خارجى ندارند . و به بيان ديگر : امور اضافى محضاند كه حقيقت و هويّتشان ، اعتباريّت ، انتزاعيّت و اضافيّت است . يعنى وابستگى و اضافه در متن حقيقت آنها است به گونهاى كه اگر اين وابستگى از آنها نفى شود ، معدوم مىشوند . مانند : « فوقيّت ، تحتيّت ، عالميّت ، خالقيّت ، رازقيّت و . . . » مثلا اگر سقفى نباشد ، اصلا فوقيّت معنا پيدا نمىكند و يا اگر مخلوقى نباشد ، خالقيّت محقق نمىشود . سوّم - صفات حقيقيّهء ذات الإضافة اين صفات ، بين دو صفت قبلىاند ، يعنى نه حقيقيّه خالصاند و نه اضافيّه ناب . بلكه از يك جهت ، حقيقى و اصيلاند و واقعيّت دارند و در عمق نفس انساناند ، ولى از طرف ديگر به خارج نيز انتساب دارند و با آن مرتبطند مانند : « اراده » و « قدرت » و . . . زيرا اراده و قدرت با اينكه اصالت و حقيقت دارند و از كيفيّات نفس به شمار مىآيند ، امّا به گونهاى هستند كه نياز به مقدور و مراد دارند و قدرت بدون مقدور ، و اراده