الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

63

شرح كفاية الأصول

بدون مراد و . . . وجود ندارد . ) اكنون نسبت به قطع كه محلّ بحث است مىگوئيم : علم و قطع ، نيز چنين است ، يعنى با اينكه مانند يك نور در جان شخص است و افق روح او را منوّر مىكند ، و اصالت و حقيقت دارد و از كيفيّات نفس به شمار مىآيد ، امّا به گونه‌اى است كه نياز به معلوم و مقطوع دارد و بدون آنها معنا ندارد . و چون قطع ، صفت حقيقيّه ذات اضافه است ، هم ذاتا نور است ( العلم نور يقذفه اللّه فى قلب من يشاء ) و هم براى غير خودش ، نور است ( نور لغيره ) . و به بيان ديگر : هم ذاتا نور است ( ظاهر لنفسه ) و هم منوّر است ( مظهر لغيره ) . علم و قطع ، هم روشن است و هم روشنگر . « 1 » بنابراين علم ، صفتى است كه از يك جهت ، حقيقى است و در جان شخص ريشه دارد . و از جهت ديگر ، با خارج ( معلوم ) مرتبط است و لذا ذات اضافه مىباشد . و لذا قطع و علم را مىتوان دو گونه لحاظ كرد : 1 - به عنوان يك صفت نفسانى كه زيور جان و روح مىباشد ، كه در اين لحاظ بروجه صفتيّت و حالت مخصوص نفسانى است . و به عبارت ديگر : در اين لحاظ ، فقط عنوان صفتيّت و حالت نفس بودن ، دخالت دارد و آن جنبهء روشنگرى و منوّر بودن را ندارد و لذا جنبهء كشف آن الغاء مىشود . 2 - به عنوان كاشفيّت و حاكى بودن ، كه در اين لحاظ ، جهت كشف و حكايت و روشنگرى را كه همان جهت طريقيّت باشد ، دخالت مىدهيم و علم و قطع را به اين جهت ، در موضوع اخذ مىكنيم . ثمّ لا ريب فى قيام الأمارات . . . [ قيام طرق و امارات مقام قطع طريقى ] مصنّف با اين عبارت ، به مطلب دوم در امر سوم ( كه دربارهء جانشينى امارات و طرق

--> ( 1 ) . و لذا بارها گفتيم علم ، پيام دارد و علم ساكت و صامت و بىصدا كه در مغز بايگانى شده باشد ، نور نمىباشد . علم روشن است و بايد روشنگرى كند . علم ، فرياد و قيام و اقدام دارد . علم ، شوريدن و شوراندن دارد . علمى كه روشنگرى نكند ، مايه سرافكندگى مىباشد .