الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
38
شرح كفاية الأصول
بودن آن فرد ، سبب نمىشود كه قتل دشمن مولا ، از مطلوبيّت به مبغوضيّت مولا تبديل شود ، زيرا قتل دشمن مولا ، مطلوب و محبوب اوست ( البته در اين فرض ، جاى سرزنش عبد مىباشد ) پس قطع نه توليد حسن مىكند و نه توليد قبح ، زيرا شأن قطع ، شأن آيينه است كه جنبهء طريقيت دارد و همانطور كه آيينه ، چهرهء زشت را زيبا نمىكند و يا چهرهء زيبا را زشت نمىكند ، قطع نيز چهرهء عمل را تغيير نمىدهد . دليل دوم ( هذا مع انّ الفعل . . . ) مصنّف در اين متن به دليل برهانى اشاره كرده و ثابت مىكند محال است كه قطع ، فعلى را از محبوبيّت به مبغوضيّت ، و بالعكس ، سوق دهد . توضيح مطلب - دليل مذكور مركّب از دو مقدّمه و نتيجه مىباشد ، به اين شرح : مقدّمهء اول - عقلا ، در صورتى فعل را حسن شمرده و فاعلش را مدح مىكنند و يا قبيح شمرده و فاعلش را مذمّت مىكنند كه اختيارى باشد . و همچنين شارع ، در صورتى فعل را محبوب شمرده و به فاعلش ثواب مىدهد ، و يا مبغوض شمرده و فاعلش را عقاب مىكند كه اختيارى باشد . مقدّمه دوم - براى آنكه فعل ، اختيارى شود ، امورى لازم است . يكى از آنها كه در اين بحث مورد نظر مىباشد ، اين است كه فعل ، با قصد و التفات و اراده صادر شود ، نه اينكه از روى غفلت ، نسيان ، جهل و . . . صادر شده باشد . و به بيان ديگر : فاعل با علم به حسن و محبوب بودن ، آن را انجام دهد و يا با علم به قبيح و مبغوض بودن ، مرتكب شود . پس اگر قصد و التفات و توجّه نباشد ، فعل ، اختيارى نمىشود ، و در نتيجه متّصف به حسن و قبح ، و محبوبيّت و مبغوضيّت نخواهد شد . نتيجه - مصنّف در نتيجهگيرى از اين دو مقدّمه ، مىگويد : فعل متجرّى به ( مانند : شرب مقطوع الخمريّهاى كه در واقع سركه است ) دو عنوان دارد : 1 - عنوان اوّلى ( واقعى ، ذاتى ) : عبارتست از خمريّت ، كه يك عنوان ذاتى و مستقل است .