الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

32

شرح كفاية الأصول

همانند اطاعت ، ثواب مترتّب است يا نه ؟ نظر مصنّف به نظر ايشان هم تجرّى ، استحقاق عقوبت مىآورد و هم انقياد ، استحقاق مثوبت . امّا نسبت به تجرّى : مصنّف مىگويد : اگرچه در تجرّى امر و نهى واقعى نبوده تا مخالفت شود بلكه امر و نهى زعمى و خيالى بوده است ( يعنى شخص ، گمان مىكرد امر است و در عين حال مخالفت مىكرد و يا گمان مىكرد نهى است و در عين حال مرتكب مىشد ) ولى استحقاق عقوبت برآن مترتّب است ، زيرا بر تجرّى ، عناوينى صادق است كه عقلا صاحب آن عناوين را مستحق مذمت مىدانند و او را توبيخ و سرزنش مىكنند . عناوينى كه در تجرّى ، سبب مىشود تا شخص متجرّى ، مستحقّ عقوبت و ملامت شود ، عبارتند از : هتك حرمت مولا ، خروج از رسم بندگى ، طغيان بر مولا و عزم بر عصيان او . يعنى مخالفت متجرّى با قطعش ، نوعى جسارت و گستاخى به ساحت مولا و طغيان بر او مىباشد و با اين كار از رسم بندگى و عبوديّت ، خارج مىشود . و لذا با صدق اين عناوين بر متجرّى ، عقلا او را مستحقّ عقوبت و مذمّت مىدانند . و اين مطلب نياز به برهان ندارد ، و دليل آن شهادت وجدان است ، يعنى با مراجعه به وجدان ، مىيابيم كه متجرّى به خاطر جسارت به ساحت مولا و هتك حرمت او ، مستحقّ عقوبت و مذمّت است . و امّا نسبت به انقياد : مصنّف مىگويد : اگرچه در انقياد امر و نهى زعمى و خيالى بوده است ( يعنى شخص به گمان اينكه فلان كار ، امر دارد و واجب است ، آن را انجام داد ولى بعدا معلوم شد ، واجب نبوده است ، و يا به گمان اينكه فلان كار ، نهى دارد و حرام است ، آن را ترك كرد ، ولى بعدا معلوم شد كه حرام نبوده است ) و امر و نهى واقعى نبوده تا بر موافقت با آنها ، ثواب مترتّب شود ، ولى استحقاق مدح برآن مترتّب است ، زيرا بر انقياد ، عناوينى