الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
318
شرح كفاية الأصول
« اذن » اين نيست كه اگر كسى خبرى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىداد ، تعبدا تصديق و برطبقش عمل مىكرد ، بلكه مراد از « أذن » قطّاع و سريع القطع مىباشد ، يعنى كسى كه فورا قطع براى او حاصل مىشود و براساس قطع ، قبول و تصديق مىكند ( قطّاع يعنى زودباور ) « 1 » بنابراين مراد از تصديق ، تصديق قلبى ( يعنى همان اعتقاد و يقين پيدا كردن به تصديق عملى ) است ، بهطورىكه خبر را تعبّدا قبول كرده و برطبق آن عمل كند و لذا آيهء مزبور در صدد بيان اين است كه تصديق رسول اللّه نسبت به مؤمنين ، به خاطر حصول قطع و يقين پيامبر به گفتههاى آنان است و هيچ ارتباطى به حجّيت خبر واحد و عمل برطبق آن ، تعبّدا ، ندارد . اشكال دوم ( و ثانيا انّه انّما المراد . . . ) مراد از تصديق مؤمنين از سوى پيامبر ، صلّى اللّه عليه و آله تنها ترتيب آثارى است كه به نفع آنها بوده و براى ديگران نيز ضررى نداشته است ( چنانكه از « لام » در « للمؤمنين » كه براى انتفاع است ، استفاده مىشود ) و لذا مقصود ، تصديق مؤمنين در تمام آثار نيست ، در حالى كه در بحث خبر واحد ، وقتى حجّيت آن ثابت شود ، تمام آثار آن ( اعمّ از آثارى كه داراى نفع باشد و يا ضرر ) مترتّب مىشود . به بيان ديگر : مقصود از تصديق مؤمنين از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تصديق اخلاقى است ، يعنى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با تصديقشان نمىخواستند كسى خجل و شرمنده شود ، و لذا نتيجه اين گوش دادن اخلاقى ، اين است كه آنچه به نفع مؤمنين بوده ، بر خبر مذكور مترتّب مىشد و پيامبر آنچه را به زيانشان بوده ، ناديده مىگرفت . بنابراين آيه اذن ، ربطى به مسئله حجّيت خبر واحد ندارد ، زيرا اگر خبر واحد ، حجّت باشد ، تمام آثار ( چه آنهايى كه به
--> ( 1 ) . البته لازم به ذكر است كه اين تعبير ( قطّاع و سريع القطع ) با شأن پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله سازگار نمىباشد و تناسبى ندارد . زيرا كسى كه پيامبر يك امّتى است ، نمىتواند شخص زودباورى باشد . بنابراين بايد كلام مصنّف را بر خلاف ظاهرش ، حمل نمود و اينگونه توجيه كرد كه : پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله به خاطر آن خلق عظيمى كه داشت ، اخلاقا خودش را به صورت آدمى كه يقين به حرفهاى گوينده دارد ، نشان مىداد ، تا شخص با آسودگى و دلگرمى ، حرفهايش را بزند .