الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
319
شرح كفاية الأصول
نفع است و چه آنهايى كه ضرر است ) مترتّب خواهد شد . و يظهر ذلك . . . مصنّف مىگويد : شاهد اينكه مقصود از تصديق در آيه ، تصديق اخلاقى مىباشد ، شأن نزول آيه است كه مربوط به قضيّهء برخورد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با عبد اللّه بن عفيف ( كه منافق نمّام سخنچين بود ) مىباشد ، به اين بيان : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را احضار كرد و فرمود : شنيدم كه سخنچينى مرا مىكنى . ولى او در پاسخ پيامبر ، اين مطلب را تكذيب كرد ، و پيامبر نيز تصديق نمود ( يعنى قبول كرد كه سخنچينى نكرده است ) و از طرف ديگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قول خدا را كه آن شخص ، نمّامى كرده ، تصديق نمود . بنابراين از تصديق پيامبر نسبت به خبر و قول خداوند ، و تصديق او نسبت به خبر آن نمّام ، كه دو تصديق متناقض است ، معلوم مىشود كه مراد از تصديق ، تصديق اخلاقى است ، يعنى پيامبر نمىخواست آن شخص شرمنده و ناراحت شود و لذا به گونهاى برخورد كرد كه طرف مقابل گمان كرد پيامبر ، قول او را پذيرفته و باور كرده است . ولى اينگونه هم نبود كه تمام آثار را بر خبر او مترتّب كند ، و لذا فقط آنچه به ضرر شخص نمّام بوده ، مترتّب نشد و پيامبر او را مؤاخذه و عقوبت نكرد . كما هو المراد . . . مصنّف در اين متن به نمونه ديگرى از تصديق اخلاقى و ترتّب آثارى كه داراى نفع است ، اشاره مىكند ، به اين بيان : در روايت آمده كه حضرت فرمودهاند : « يا أبا محمّد كذّب سمعك و بصرك عن أخيك ، فان شهد عندك خمسون قسامة ، أنّه قال قولا ، و قال : لم أقله ، فصدّقه و كذّبهم » ( آنچه در وسائل الشيعة آمده ، « يا محمّد » است كه ظاهرا درست مىباشد ، زيرا خطاب حضرت به محمّد بن فضيل است كه كنيهاش ابو جعفر مىباشد . ) يعنى اى محمّد گوش و چشمت را نسبت به آنچه كه از بديها دربارهء برادر مؤمنت شنيدى يا ديدى ، تكذيب كن ، و اگر پنجاه نفر هم نزد تو شهادت دادند كه فلانكس ، فلان مطلب را گفته ، امّا خود او