الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
317
شرح كفاية الأصول
خبر گوش داده آن را تصديق مىكرد . خداوند متعال نيز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به خاطر اينكه تكتك مؤمنين « 1 » را در اخبارشان ، تصديق مىكرد ، مدح و ستايش كرده است ، زيرا تصديق پيامبر نسبت به قول مؤمنين را در رديف تصديق پيامبر نسبت به قول خداوند متعال قرار داده و همان گونه كه تصديق پيامبر نسبت به قول خداوند ، ممدوح و حسن است ، تصديق پيامبر نسبت به قول مؤمنين نيز چنين است . و لذا وقتى تصديق خبر مؤمنين ، حسن و ممدوح بود ، معلوم مىشود كه تصديق و قبول خبر آنها واجب است و اين وجوب قبول نيز اطلاق دارد ( چه خبر آنها مفيد علم باشد و چه نباشد ) يعنى خبر واحد مؤمن ، هرچند مفيد علم نباشد ، حجّت است . در نتيجه به اين آيه مىتوان براى حجّيت خبر واحد ، استناد كرد ، البته چون با تقريب مذكور ، اثبات شد كه خبر مؤمن فقط براى پيامبر حجّت است ، و حال آنكه مدّعا اعمّ است ، لذا بايد دو نكته نيز ضميمه شود تا استناد و استدلال كامل شود : 1 - آيه در دلالت بر حسن تصديق ، اطلاق دارد ( نسبت به پيامبر و غير آن ) 2 - اگر هم اطلاق نداشته باشد ، به خاطر رواياتى كه دلالت بر حسن تأسّى از پيامبر دارد ، تفاوتى بين پيامبر و غير آن نخواهد بود . اشكالات استدلال بر استدلال به آيه اذن ، اشكالاتى وارد شده است كه مصنّف به دو مورد اشاره مىكند . اشكال اوّل ( و فيه : أوّلا . . . ) آيه ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به خاطر اينكه اذن بوده ( يعنى زود به آنچه كه از مؤمنين مىشنيد ، قطع پيدا مىكرد ) ، مدح كرده است نه به خاطر اينكه خبر را مطلقا و بدون حصول قطع ، تصديق ، و برطبق آن تعبدا عمل مىكرده است . به بيان ديگر : مقصود از
--> ( 1 ) . البته بايد توجه داشت كه مراد از تصديق مؤمنين ، تصديق تكتك و فردفرد از آنها است ، و لذا خبر جماعت مؤمنين ( كه متواتر محسوب مىشود ) مورد نظر و محلّ بحث نمىباشد .