الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
288
شرح كفاية الأصول
جواب مصنّف ( و لا يخفى أنّ الاشكال . . . ) مصنّف در جواب از اشكال دوم شيخ مىگويد : اشكال ايشان وقتى وارد است كه مقصود از جهالت ، عدم علم باشد ، زيرا در اين صورت همانطور كه خبر فاسق ، علمآور نمىباشد ، خبر عادل نيز علمآور نيست ، و لذا ذيل آيه كه تعليل است ، مشترك بين خبر فاسق و عادل مىشود و تبيّن را نسبت به خبر عادل نيز واجب مىكند . درحالىكه مقصود از جهالت در آيه ، « سفاهت » است و به بيان ديگر : جهل در اينجا در مقابل عدم علم نيست ، بلكه جهل در مقابل « رشد » است و لذا جهالت به معناى سفاهت مىباشد . و سفاهت به اين معناست كه انسان اقدام به كارى كند كه عقلاء اقدامش را نسبت به آن كار نمىپسندند و آن را كار سفيهانه و نابخردانه محسوب مىكنند . در نتيجه عمل به خبر فاسقى « 1 » كه در خبر دادنش لاابالى است ، آن هم در مسائل حسّاس و اساسى ، واقعا سفاهت و سبكسرى و خلاف احتياط است . امّا اقدام برطبق خبر انسانى كه عادل است ، سفاهت نمىباشد . بنابراين اگرچه ذيل آيه ، به ظاهرش عموميّت دارد و بين خبر فاسق و خبر عادل مشترك است ، امّا با معنايى كه از جهالت شد ( كه به معناى سفاهت مىباشد ) از اشتراك بيرون آمده و مختصّ به خبر فاسق مىشود ، يعنى تبيّن فقط نسبت به خبر فاسق ، لازم است و امّا خبر عادل كه اصابه به جهالت و سفاهت نمىباشد ، نياز به تبيّن ندارد . و به تعبير ديگر : وقتى كه علّت ( ذيل ) اختصاصى شد و از تعميم خارج گرديد ، نمىتواند با صدر آيه كه شرط است و ظهور در مفهوم دارد ، مقابله كند ، و لذا مىتوان
--> ( 1 ) . همانطور كه مرحوم علّامه طباطبائى نيز در حاشيه بر كفايه تذكّر دادهاند ، مقصود از « فاسق » در اينجا ، خصوص فاسق در خبر است ، و فاسق در خبر به كسى گفته مىشود كه نسبت به اخبارش لاابالى است و اخبارى بر خلاف مىدهد .