الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

81

شرح كفاية الأصول

از اينكه عامّ ، حكما شامل مشكوك مىشود ، مىتوان نتيجه گرفت كه مشكوك ، موضوعا نيز تحت عامّ است و مصداقى از آن به شمار مىرود . در مثال مذكور از اينكه اكرام فرد مشكوك ، به خاطر تمسّك به عموم عامّ ، واجب است ، معلوم مىشود كه اين فرد ، مصداقى از مصاديق دوستان مولاست . فيقال فى مثل . . . مصنّف در اين عبارت ، داخل بودن مورد مشكوك ، در عامّ را با مثال بيان مىكند ، به اين توضيح : اينكه گفته شد عامّ ، همان‌طور كه حكما شامل مورد مشكوك مىشود ، موضوعا و مصداقا نيز شامل آن خواهد شد ، در تمام موارد نيست ، بلكه در مواردى است كه اوّلا قضيّه ، قضيّهء خارجيّه باشد نه قضيّهء حقيقيّه « 1 » ، و ثانيا احراز موضوع به عهدهء خود متكلّم باشد نه مخاطب . مثال : « لعن اللّه بنى أميّة قاطبة » . اين قضيّه كه عموم دارد و تمام بنى اميّه را شامل مىشود ، يك قضيّه خارجيّه است و « بنى اميّه » عنوان مشير است كه شامل تك‌تك افراد بنى اميّه در خارج ( معاويه ، يزيد و . . . ) مىباشد . و از طرفى خود متكلّم ( كه امام معصوم است ) احراز موضوع را به عهده گرفته و آن را به مخاطب واگذار نكرده است ، يعنى خودش بررسى كرده و ديده كه در

--> ( 1 ) . قضيّهء خارجيّه ، قضيّه‌اى است كه موضوعش در خارج محقّق است ، مانند : « قتل من فى العسكر » كه در اينجا « من » عنوان مشير است و شامل هركس كه در لشكر است ، مىشود . معيار قضيّه خارجيه اين است كه چندين قضيّه شخصيّه را جمع كرده ، با يك عنوان مشير ، در يك قضيّه آورده مىشود ( قتل من فى العسكر : اى قتل زيد ، قتل عمرو و . . . ) . و امّا قضيّه حقيقيّه ، قضيّه‌اى است كه حكم به طبيعت تعلّق مىگيرد ، خواه افرادش الآن موجود باشند و خواه الآن موجود نباشند ، مانند : « كلّ نار حارّة » يعنى هر آتشى سوزاننده است ، چه آتشى كه قبلا بوده و چه آتشى كه بعدا بيايد . در اينجا موضوع ، عنوان مشير نيست و تنها دخيل در حكم است ، يعنى حرارت براى آتش است ، خواه آتش موجود در حال و خواه آتش موجود در آينده .