الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
45
شرح كفاية الأصول
در خصوص ، مجاز خواهد بود و در اين فرض چون به حسب مراتب خصوصيّات ، مجاز متعدّد مىشود ، اجمال پيدا مىكند . توضيح مطلب - اگر لفظى داراى يك معناى مجازى باشد ، چنانچه قرينهء صارفهاى نباشد ، لفظ در معناى حقيقى ، ظهور دارد و اگر قرينه صارفه باشد ، در آن معناى مجازى ، ظهور خواهد داشت ، و در اينجا اجمالى نخواهد بود . ولى اگر معناى مجازى ، متعدّد باشد ، در تعيين مجاز ، علاوه بر قرينهء صارفه ، قرينه معيّنه نيز لازم است . مثلا در مورد لفظ « أسد » كه معناى حقيقىاش حيوان مفترس است ، معناى مجازى متعدّدهاى است ( مانند : رجل شجاع ، رجل أبخر ، رجل مشعر « 1 » ) . در چنين فرضى اگر لفظ بدون قرينهء صارفه بيايد ، در معناى حقيقى ، ظهور دارد ولى اگر قرينه صارفه باشد ، اگرچه از معناى حقيقى منصرف مىشود ، ولى چون معناى مجازى متعدّد است ، اجمال پيدا مىكند و براى رفع اجمال ، به قرينه معيّنه نياز است ، يعنى بايد قرينهاى باشد تا يكى از مجازات را معيّن كند . در مورد بحث نيز وقتى عموم ، به واسطهء مخصّصى ، تخصيص مىخورد ، در باقيمانده مجاز خواهد بود ، و چون باقيمانده ، مراتب مختلفى دارد ، تعدّد مجازات لازم مىآيد و از طرفى تعيّن باقى از بين مراتب ، بدون اينكه معيّنى در كار باشد ، ترجيح بلا مرجّح است و لذا عامّ در باقيمانده مجمل مىشود و با فرض اجمال ، حجّيّتى نخواهد داشت . مثلا در « أكرم العلماء الّا الفسّاق منهم » عموم « العلماء » به واسطهء مخصّص ( الّا الفسّاق منهم ) از بين رفت و اين مخصّص به منزلهء قرينهء صارفهاى است كه لفظ را از معناى حقيقى و موضوع له آن منصرف مىكند . حال اگر فرض شود كه مثلا از بين صد
--> ( 1 ) . وجه شبه در أبخر ، بوى بد دهان و در مشعر ، موى زياد است و لذا به مردى كه دهانش بوى بد مىدهد يا موى زيادى دارد ، مجازا « أسد » اطلاق مىشود .