الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

30

شرح كفاية الأصول

[ فصل در مورد الفاظى كه دلالت بر عموم دارند ] فصل - نكره در سياق نفى يا نهى يكى از الفاظى كه گفته شده بر عموم ، دلالت مىكند ، نكره در سياق نفى يا نهى است . يعنى اگر نكره در كنار نفى يا نهى واقع شود ، بر عموم دلالت مىكند و اين دلالت ، عقلى است نه لفظى ، زيرا در اين صورت ، نهى و نفى به طبيعت و جنس تعلّق مىگيرد ، و نفى و نهى طبيعت ، در صورتى تحقّق مىيابد كه تمام افراد آن معدوم شود . مثلا در « لا تشرب الخمر » وقتى طبيعت شرب خمر ، به‌طور كلّى معدوم مىشود كه تمام افراد آن ، ترك شود و چنانچه يك فرد از آن محقّق شود ، صدق نمىكند كه طبيعت و كلّى شرب خمر ، ترك شده است . و يا در مثل « لا تهن عالما » وقتى طبيعت اهانت به عالم ، معدوم مىشود كه تمام افراد آن ترك شود ( يعنى هيچ عالمى ، اهانت نشود ) و چنانچه به يك عالم اهانت شود ، اين طبيعت موجود مىشود ، زيرا كلّى با يك فرد نيز محقّق مىشود . پس نكره در سياق نفى يا نهى ، از آن جهت افادهء عموم مىكند كه ترك طبيعت و كلّى ، راهى ندارد مگر اينكه تمام افرادش ترك شود . لكن لا يخفى أنّها تفيده إذا . . . مصنّف در اين متن به مطلبى اشاره مىكند كه در مباحث خارج اصول ، محلّ بحث و معركه آراء است . قبل از بيان كلام مصنّف در متن مذكور ، لازم است مطالبى به عنوان مقدّمه مطرح شود . مقدّمه - بدون شكّ چون مدخول ادوات عموم ( خواه نكره در سياق نفى و نهى و خواه الفاظى مانند : « كلّ » ) طبيعتى از طبايع و جنسى از اجناس است ( مانند : « أكرم كلّ رجل » يا « لا تكرم فاسقا » ) بر ماهيت مهمله و لا به شرط مقسمى دلالت دارد « 1 » . مثلا

--> ( 1 ) . اين مطالب در بحث مطلق و مقيّد ، به‌طور مبسوط مىآيد . ولى اجمالا معلوم است كه الفاظى مانند : « رجل » و أسماء اجناس ديگر ( مانند : فرس ، بقر ، شجر ، حجر و . . . ) بر ماهيت و طبيعت مهمله و لا به شرط مقسمى دلالت مىكنند .